تبليغاتX
ملی مذهبی
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

 

رخنه اي نيست در اين تاريکی

در و ديوار بهم پيوسته

سايه اي لغزد اگر روی زمين

نقش وهميست ز بندی رسته

 

  اينروز ها لبنان ،لبنان زيبا در آتش فتنه بدخواهان می سوزد.اين عروس ديروز خاور ميانه،سرزمين زيتون های تيره همچنان گويی سرجهاز لکاته هايیست که خشونت و  شعف قدرت بساط کرده اند.

 

پيشتر هر چه بود ،بودند سياست ورزانی که فرای اسارت در کالبد ايدئولوژی ها و دستجات ،لبنان را تمام قد از شمال تا جنوب از صور تا بقاع و طرابلس و بيروت با تمام تکثرش بخواهند،نه اينکه طريق  يکسره طريق تفاهم و دوستی باشد که گلايه و انتقاد و تعارف هم بود ،هر چه بود قرار بود سلاح و صراحت نثار دشمن تا بيخ دندان مسلحی باشد که تا بوده اسراييل بوده و بس!

 

بايد که اينبار ترسيد ،از قطاع طرق های مزدور !همانانکه مقاومت حقيقی و تمکين به آرای مردم را جعل می کنند ...

و خدا چه زود ستاره اقبالشان را کم نور و محو می کند!

 

شاخه ها پژمرده است

سنگ ها افسرده است

رود می نالد

غم نياميخته با رنگ غروب

می تراود ز لبم قصه ی سرد

دلم افسرده در اين تنگ غروب!

 

                                         سهراب سپهری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:41  توسط فرزاد مشیری  | 

شنبه بیست و چهارم فروردین 1387

 

به خديجه مقدم و همه مادران صلح .آنها که برای روز های روشن فردا انتظار می کشند...

من پشيمان نيستم

من به اين تسليم مي انديشم
اين تسليم دردآلود

من صليب سرنوشتم را
بر فراز تپه های قتلگاه خويش بوسيدم

فروغ فرخزاد           

  از انقلاب مشروطه که بحث تاسيس عدالت خانه و پس از آن مجلس و وضع قانون اساسی و ساير قوانين پيش آمد تا کنون هماره يک پرسش در پيش روی سياست ورزان ايرانی قرار گرفته که الهام بخش وضع اين قوانين شرع اسلام باشد يا که قوانين متجددانه غربی؟

به رغم جايگاه ويژه اي که قانون اساسی مشروطيت برای روحانيت قائل می شد،رضا خان به خوبی توانست شمايل دادگستری را آنگونه که می خواست تغيير دهد و پايه گذار نظام نوين قضايی بر مبنای قوانين کشور های پيشرفته غربی باشد.پس از او محمد رضا فرزندش هم  پا در جای پای پدر نهاد و روند پيش رو را امتداد بخشيد و بسياری از سازمان های قضايی مدرن را بنا نهاد.

 

  با وقوع انقلاب اسلامی و برقراری حاکميت جمهوری اسلامی آنچنان که قانون اساسی مشروطه جای خود را به قانون اساسی 1358 داد، قوانين قضايی و سازمان ها و متوليان امر قضا هم دچار تغيير انقلابی و خلق الساعه شدند.دسته دسته طلاب حوزه های علميه بودندکه جايگزين قضات دانش آموخته دانشکده های حقوق می شدند و حاکم شرع و دادگاه های انقلاب و دادسرا بود که برای اولین بار نظام قضای اسلامی مبتنی بر فقه شيعه را  پدید می آورد .

 

  با گذشت سی سال از حاکميت نظام قضای اسلامی و صرف نظر از بسياری تصميم سازی ها و کنش های انقلابی و بدور از تعقل کافی اوايل انقلاب به نظر می رسد قوانين منبعث از احکام اوليه تاريخی و فقه کنونی در حوزه های گوناگونی مانند  خانواده و جزا نيازمند بازنگری کلی می باشد و از اساس  پاسخ گوی بسياری از جوانب متکثر دنيای مدرن امروزی نمی باشد. 

اين شکاف جدی و نارسايی ها وقتی علنی می شود که به ميانه اجتماع می آييم و از نزديک مشکلات و آسيب های اجتماعی توده های مردم را رصد می کنيم.

اين امکان مواجه مستقيم و بی واسطه با تمام اين ناکارايی و نا رسايی ميسر نشد تا در دولت خاتمی با تحقق خرده جامعه مدنی و پديداری سازمان های غير دولتی مدافع حقوق مشخصا  زنان و خانواده،فعالان مدنی توانستند فارغ از سانسور  رسمی و از نزدیک با مشکلات مبتلا به اجتماع آشنا شوند . 

از آن به بعد فعالان حوزه زنان اين جسارت را يافتند تا به رغم تمام تهديد ها و گره های ناگشوده قانونی به آسيب شناسی انبوه مشکلات و به تبع پرونده های  قضايی بر آمده از آن و کلان نظام قضايی و قوانين ناکارا و تبعيض آميز بپردازند.

هرچند که اين التفات و کنشگری ها نسبت به مسائل مبتلابه زنان  ويژه آنجا که قوانين تبعيض آميز را به محک نقد می کشاند از گزند پرداخت هزينه بدور نمانده و ورود به بسياری از اين حوزه  ها هنوز که هنوز تابوست و بر نتافتنی.

به همین روی در اين سالها تجمعات گوناگون زنان در اعتراض به اين قوانين تبعيض آميز و در دفاع از حقوق به حق خود با برخورد های حاد و خشن امنیتی مواجه شده و بسیاری از فعالان پیگیر حوزه زنان گرفتار زندان شده و مجازات کیفری متفاوتی را در پیش روی خود دیده اند.

از ممانعت و تهدید در برگزاری مراسم تا توقیف نشریات و سانسور اخبار حوزه زنان و فیلترینگ گسترده سایت های مرتبط، همه و همه مقاومت هاییست در پیش روی جنبش زنان که نشان از تصلب در برابر کوچکترین تغییرهاست.

 

  کمپين يک ميليون امضا به مثابه ی حرکتی بديع و خود جوش،بر آمده از عزم و اراده يک هسته اوليه از فعالان زنان با اقبال گسترده زنان و دختران با خواستگاه و ديدگاه های متفاوت فکری و اجتماعی مواجه شده است.وسعت جغرافيايی کمپين هم به وضوح از تهران فرا رفته و به سرتاسر ايران تسری پيدا کرده است. در اين ميان نبايد از نقش اطلاع رسانی نوين،گردهمايی های گوناگون و وجود تخصص های متفاوت در گسترش کمپين و جمع آوری امضا های پرشمار غافل شد. 

همچنین مواضع هوشمندانه و حتی تا حدودی محافظه کارانه سياست گذاران کمپين به خوبی نمايانگر عزم مسالمت جويانه و قانون مدارانه ی آنها برای برابری جنسيتی و رفع قوانين تبعيض آميز می باشد. 

اين روز ها هم پس از بسياری از فعالين کمپين همچون دلارام علی ،مريم حسين خواه ،جلوه جواهری راحله عسکری و نسیم خسروی نوبت به خديجه مقدم فعال خوش سابقه حقوق زنان و انجمن مادران صلح رسيد تا به زندان روانه شود .فرای از نحوه ی دستگيری و جنس برخورد های پليس امنيت بازداشت فعالان اجتماعی نمايه ی افزايش هزينه تحول خواهی و برابری جويی و کنشگری برای جامعه اي مطلوب تر است.

 

  گمان می کنم با توجه به انبوه مشکلات زنان وقت آن رسيده فارغ از  هر جدل سياسی و مذهبی دستگاه متولی امر قضا به ريشه يابی انبوه پرونده های تجاوز ،اعتياد و فحشا و مسايلی از اين دست بپردازد و به جای پاک کردن پرسش ،به کمک همين پليس امنيت، زمينه های روانی و اجتماعی پرداختن جدی به اين مسائل را برای بدنه آکادميک و فعالان جامعه مدنی فراهم آورد.

 

لینک مرتبط: اعتراض حدود 600 فعال و كنشگر جامعه مدنی به دستگیری خدیجه مقدم

 


به ياد معلم اخلاق مرحوم دکتر يدا... سحابی

 

 

    خداوند همه چيز مي شود همه کس را...

    به شرط اعتقاد    

    به شرط پاکي دل

    به شرط طهارت روح

    به شرط پرهيز از معامله با ابليس

    بشوييد قلب هايتان را از هر احساس ناروا

    و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف

    و زبان هايتان را از هر گفتار ناپاک

    و دست هايتان را از هر آلودگي در بازار

                             و بپرهيزيد از ناجوانمردي ها، ناراستي ها، نامردمي ها...

                                                                                                 ملاصدرا

 

  پريروز قرار بود طبق روال اين سال ها مراسم سالگرد  درگذشت مرحوم سحابی از اعضای بنيان گذار نهضت آزادی ايران در محل حسينيه ارشاد برگزار شود که با ممانعت وزارت اطلاعات،کل برنامه منتفی شد.

در اين زمانه وا نفسا که اجازه  برگزاری مراسم برای سعيد امامی هم داده می شود و در آن آقای حسينيان منبر می روند و در مناقب "آقا سعيد" سخن می رانند ،ممانعت از برگزاری مراسم انسانی آزاده و معلم اخلاق که تمام عمر خود را صرف مبارزه با ستم و تلاش در راه آزادی نموده است ،باعث تاسف و شرمساریست.بهر روی ياد و خاطره اين انسان وارسته و مبارز آزاده را گرامی می دارم و از خدای مهربان برای فرزند شايسته ايشان سلامت و سربلندی آرزو مندم.

اين هم متن نامه انتقادی و مشفقانه مرحوم سحابی به رهبری که انتشارش موجب تعطيلی روزنامه نشاط شد و در آخر پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت مرحوم سحابی...

 


 تفسیر سوره عصر آیت ا...منتظری 

   پيرمرد را دوباره می پايم نحيف و رنجور اما سرشار از اراده و  خواست   می نويسد می خواند می گويد می شنود.قصه تلخ روزگار را رصد می  کند  .

همچنان با وجود کهولت هشتاد و چند ساله در پاسخ استفتای فتنه انگیز بسيج دانشجويی پيرامون سه يار دبستانی پلی تکنيک چه جانانه از بی گناهی شان نوشت و با مبانی فقه اقامه دليل و برهان کرد.

اين روز ها در ديدار با اصلاح طلبان از تفسير سوره عصر گفته است.اين بيان شيوا و نوع تصوير سازیِ ضمن اين تفسير مانند آبی بر آتش، در دلم آرامش و روشنی آفريد.خداوند به اين مرد راسخ و روشن ضمير طول عمر دهد... 

پیرو:اينهم دیدار آقای منتظری با دست اندرکاران نشريه نامه.

 

 


 پ0ن)رفقای ما در انجمن اسلامی منتخب دانشجويان دانشگاه بوعلی سينا همدان پس از مدت ها جلسه مجمع عمومی در محاق را تشکيل داده اند و طی مراسمی درخور  با حضور عبدا... مومنی و صابر شيلخلوی نازنين و دکتر فخر الدین حیدریان گرامی از نويد لطيفی و عرفان کريمی از اعضای سابق و البته دوستان قدیمی تجليل کرده اند.برای آنها توفیق روز افزون آرزو مندم ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:49  توسط فرزاد مشیری  | 

پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

 عكس‌ از منوچهر قلم چي

 

    پريروز به واسطه برنامه سالضرب سعيد حجاريان پس از مدت ها به مشارکت رفتم.

سعيد حجاريان جوان روز های انقلاب و برخاسته از دل نازی آباد پس از انقلاب به واسطه نگاه امنيتی و ويژه خود نخست به اطلاعات نخست وزيری رفت و همگام با خسرو تهرانی باغ اين نهاد امنيتی را آباد ساخت.

 مصادف با افق های سال شصت و دو بود که به همراه عده اي ديگر ،وزارت اطلاعات را پايه گذاری کرد.حجاريان بعد ها به واسطه نگاهی منتقدانه و منصفانه از بسياری از حرکت های امنيتی و خشونت بار تبری جوييد و سعی کرد تا پيشينه امنيتی و بسياری از کنش هايش را تعديل و جبران مافات کند.کمک به سعيد شاهسوندی از اعضای رده بالای سازمان مجاهدين که بواسطه حضور در عمليات مرصاد يا همان فروغ جاويدان زخمی و اسير شده بود از اهم اين فعاليت ها بود که ضمن آن شاهسوندی توانست از ايران خارج شود و از مرگی حتمی که انتظارش را می کشید بگريزد.

حجاريان در دهه هفتاد ضمن ادامه تحصيل در علوم انسانی توانست به زودی بواسطه هوش و نگاه استراتژيک و توانمندی های کم نظيرش، مفاهيم اجتماعی و حقوق اساسی را در قالب واژه هايی ملموس و جذاب عرضه کند.اين سوابق اجرايی و نگاه تئوريک و راهبردی کافی بود تا او را به مغز متفکر جريان  اصلاحات و برگ برنده خاتمی در دوم خرداد هفتاد و شش رهنمون سازد.

حجاريان در روز های اوج حمايت مردمی از اصلاحات و خاتمی ضرورت وجود رسانه های اصلاح طلب و مشخصا رسانه مکتوب را ياد آور شد و فارغ از پذيرش مسئوليت در دولت ،روزنامه صبح امروز را با همکاری جمعی از نويسندگان اصلاح طلب مانند گنجی و باقی به تريبون بيان مطالبات مردم و مبارزه با جريان اقتدار گرای تماميت خواه مبدل کرد.هنوز که  هنوز تيتر ها ، عکس ها  و مقالات صبح امروز در بزنگاه های تاريخ معاصر ايران مانند افشای فتل های زنجیره ای و فاجعه کوی دانشگاه در خاطر نسل ماست و خود گواه روشنيست بر بازگشت سعيد و سعيد ها از عقبه استبداد .

نقش ويژه و برجسته ی حجاريان که حالا با آرای پرشمار مردم منتخب اولين دوره شورای شهر تهران شده ،بر  جريان اقتدار گرا و   ايادی استبداد پوشيده نماند و ديری نپاييد تا از آستين هيئتی جزم انديش و بی باور  به دين و فتوای  يک  عدد روحانی  ماری مجنون و جاهل به نام سعيد  عسگر بيرون بيايد و مرگ خواهانه، مرگ  آفرينی نمايد.بهر روی اراده پرودگار به گونه اي ديگر بود و سعيد ماند تا نکوهشی باشد در مذمت شيفتگانی قدرتی که اينروز ها فاتحانه برای مخالفانشان شاخ و شانه می کشند.ترور سعيد چراغی روشن در ذهن هامان شد و يک  نشانه از هزاران نشانه اي که از حقيقت سياه  مشتی که دين تنها لقلقه زبانشان است پرده می افکند.سعيد ضارب خود را بخشيد و بزرگواری اش را به منصه ظهور گذاشت،چرا که او را هم بسان خود، قربانی دست های در پس پرده اي می دانست که شايد روزگاری خود قاتل بوده اند!

جالب تر از همه اينکه سعيد عسگر پس از آزادی اش ماموريت يافت تا در بزنگاه خرداد هشتاد و دو خوابگاه علامه را بنوازد...

باری حجاريان اين روز ها هم به رغم ناتوانی جسمی و حرکتی از پای ننشسته و هر از چندی با آرا  شايد واقع بينانه خود، فضای فکری سطوح گونه گون اجتماع را تحت تاثير قرار می دهد و راهکار های آنچنانی پیشنهاد می نماید.

از ميان تمام اين نقد ها مقاله "کليک ،کليک، بنگ ،بنگ"در رد رفراندم پيشنهادی شصت مليون امضا بچه های تحکيم و آقای دکتر سازگارا بيش از همه برايم جالب توجه نمود.به رغم حمايت من از طرح رفراندم در آن روز ها به مثابه عملی بديع و ساختار شکنانه،بيان متين و واژگان با وسواس انتخاب شده و عنوانی بر آمده از ترانه زيبا و سياسی "کيو،کيو،بنگ،بنگ"خانم گوگوش همه و همه توانايی های حجاريان را پيش از پيش برايم هويدا ساخت.

در پایان برای سعید حجاریان نازنین سلامت و صحت و تاثیر گذاری هر چه بیشتر آرزو می نمایم.

 

حواشی جلسه:

_محمد علی ابطحی برای نخستين وار من را با واژه اي بنام گعده يعنی ديد و بازديد و گپ و گفت آخوندها آشنا کرد،اينکه پس از مدت ها عبدا... مومنی و برای بار نخست رشيد اسماعيلی را ببينی، شايد خود نوعی گعده ی دانشجوييست!همچنين علی کلايی دانشجوی رها شده از بندی که از قضا خودش و نوشته هايش را بسيار دوست  می دارم را اتفاقی و دورادور ديدم،ليک ذيغ وقت فرصت همکلامی با او را از من گرفت.

 

_عليرضا علوی تبار به عنوان نخستین سخنران، حجاريان را مبدع استفاده از مفهوم "حکومت سلطانی وبر" برای بيان مناسبات حاکميت در ايران دانست و با رد الگوی نظام سلطانی بيان شده توسط اکبر گنجی ،واژه "موقعيت نظام سلطانی" را  به مفهوم در چند قدمی نظام سلطانی به عوض برگزيد و از همه خواست تا با شرکت در انتخابات از شکل گيری نظام سلطانی جلوگيری نمايند.

 

_احمد زيد آبادی سخنران ديگر  مراسم بود که بر خلاف سايرين که از لزوم شرکت در انتخابات گفتند با نقبی تاريخی و نقدی مختصر و مفيد از احزاب اصلاح طلب، شرکت در انتخابات را بی فايده و کم اهميت دانست.او در پایان به بیان خاطره ای از روز ترور سعید پرداخت.

 

_حاج داود کريمی را شايد بسياری نشناسند،سردار بزرگ جنگ هشت ساله که تنها به جرم دفاع از آيت ا...منتظری  حصر خانگی را تجربه کرد و در نهايت مظلوميت و مذيغه مالی در اثر زخم های به يادگار از روز های جنگ شهيد شد و عطای درجه سرداری  را به لقايش بخشید و آزادگی پيشه کرد .خواهر او که همسايه سعيد حجاريان در نازی آباد است آمده بود تا از خاطرات برادرش با سعيد بگويد .او اين روزها برای انتخابات از سوی اصلاح طلبان کانديدا شده است.

 

ـدر آن فضای رسمی و قدری کسالت بار نمايش فيلمی 50 دقيقه اي با عنوان شبهه ناک

"اينجا _دموکراسی _حاکم_ است " از يک کارگردان اصلاح طلب اصفهانی  بسيار چسبيد .فيلمی که ضمن آن دوربين به ميان افشار و طبقات مختلف مردم رفته و به طرح پرسش پيرامون "معنی دموکراسی"پرداخته بود.بيگانگی مردم با مطالبات اجتماعی خود و جهالتی دامنه دار نکته اي بود که کاگردان خوش فکر بر آن دست گذاشته بود.

 


پی نوشت)فردا موعد انتخابات مجلس هشتم است.فرای از تمام رد صلاحيت ها و روند برگزاری انتخابات و پروپاگاندای مزخرف صدا و سيما معتقدم شرکت در اين انتخابات فرمايشی و حضور در مناسبات مورد سو استفاده اقتدار گرايان،تنها  هيزم تنور شعله ور استبداد گشتن است.

به قول رضا عليجانی مجلس تماما يک هفتم قدرت را درچيدمان و آرايش سياسی ايران تشکيل می دهد،حضور اقليتی چند نفره و بمراتب محافظه کار تر از از اسلاف مجلس ششم و هفتم  کارکرد ويژه و سرنوشت سازی را به ذهن ها مان متبادر نمی کند.

در اين بين بايد به حوزه های عمومی و مدنی  پا گذاشت و به ميان توده ها رفت و آنها را  با مطالبات حقه خود آشنا ساخت.تجربه سی ساله جمهوری اسلامی و تاريخ ده ساله حرکت اصلاحی خود گويا حقايق پر شماريست که  غفلت از آن مصداق گزيده شدن دوباره ايست از يک سوراخ.

در اين هنگامه  که احزاب شناسنامه دار و هماره خير جوی مردم مانند جبهه ملی و نيرو های ملّی مذهبی به دليل فقدان استاندارد های يک انتخابات در آن شرکت نمی کنند يا نهضت آزادی ايران با پيشنهادی هوشمندانه از ضرورت نظارت بين المللی بر انتخابات ياد می کند،با نهايت تاسف مشتی اصلاح طلبان بی اصول که تنها به بازگشت به قدرت  می انديشند در راس اقتدار گرايان و پيشاپيش آنها از مرزبندی هاي و نوستالژی همیشگی شان به جمهوری اسلامی می گويند و اقوال آنها را محکوم می کنند.

جالب تر از همه اينکه شعار های اصلاح طلبان، سال به سال، دريغ از پارسال آب می رود .آنها که با طرح شعار انتخاباتی دفاع از انديشه های امام آمده اند بايد بدانند که سرشان را مانند کبک بر زير برف و آوار تاريخ معاصر انقلاب کرده اند. 

کاش آنها که از مرحوم توسلی که در عتاب و غم توهين به نوه رهبر فقيد جان سپرد اينگونه سو استفاده می کنند و عيار ناسره را سره می نمايانند ،در خلوت شان از خود می پرسيدند که چگونه است که اين يار غار و محرم آقای خمينی در برابر اين همه فراز و نشيب تاريخ انقلاب اين گونه سکوت کرده است.یعنی جان هزاران زندانی آن تابستان سياه و گرم ارزش مقاله نا قابل" راز لپ های گل انداخته سيد حسن آقا" را نداشت؟

به راستی که وای اگر در پس امروز بود فردايی...

 

 

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:27  توسط فرزاد مشیری  | 

یکشنبه چهاردهم بهمن 1386

 

بيا كفن‌هاي‌مان را چند روزي
روي بند باد بدهيم
بوي كفتار مي‌دهد.
آن‌وقت مي‌شود تا خيابان انقلاب
يك تنه دشمن كشت بي‌كفن
آن‌وقت بوي خون كه داد دستان‌مان
عاشق مي‌شويم
كفن را به من بده
وقت مرگ است
زنده‌گي بتمرگ...

  هر سال ناگهان چه زود دير می شود و انقلاب اين کودک نوباوه در کوچه های همين حوالی سرد و تاريک دوباره پرسه می زند و ريسه های خود را بر در و ديوار کوتاه و نمور بی تفاوتی يک اجتماع دوباره می آويزد.

با پرچم های افراشته ناوگان واحد اتوبوسرانی بود که ذهنم به روزهای کودکی سرک کشيد ، خاطراتی سراسر رنگی از يک دهه متمايز در هر سال!

از طعم شيرين آب نبات هايش و ديوار های آغشته به روزنامه های کهنه ی کاهی،از قسم به اسم آزادی تا لاله هایی به خون خفته...

از قبرستان هايی آباد تا احساس گمشده در رجعت به سرزمين مادری!

 نسل سوم  انقلاب در پس تجربه سی سال روزگار خاکستری نسبت خود را با مفهومی سه هجايی و البته بر آمده از ديالکتيک چپ به نام انقلاب يافته است،نسل ما شايد آبست و انقلاب آتش...

همچنانکه به روشنی دريافته ايم کشتزار يک انقلاب گياهی جز خشونت و ويرانی و استبداد ثمر نمی دهد.

شايد در پس تمام اين سی سال تمرين مداوم استقلال و آزادی و تمام دستاورد های ناخواسته يک انقلاب از برادر کشی و انسداد داخلی تا جنگ و جبهه های خونين زمان آن فرا رسيده باشد تا گفتمان متکلمان وحده نشسته بر سرير قدرت در معرض نقد جدّی قرار گيرد.

براستی که چه ميزان و با به چه نسبتی به اهداف و آرمانهای انقلاب57 دست يافته ايم؟کاش پيش از حساب پس دادن به پروردگار قدری با خود صادق بوديم و فرای تمام اين جبروت و تقدس ساختگی به حافظه تاريخی خود تلنگر می زديم...

 

بادبادک های کودکان آزادی

                                             روزی

                                                      در خيابان انقلاب 

                                                                                   افراشته


پ .ن)دوست خوبم فرشاد دوستی پور پس از تحمل بيش از پنجاه روز چهارسوی افراشته زندان عاقبت آزاد شد.همزمان با نوای اذان بود که خبر خوش آزادی اش را شنيدم ،اين دل انگيزترين اذانی  بود که به تمام عمرم شنيده بودم.

 پ.ن دیگر)احمد بورقانی رفت .خبری  ناگهانی و باور نکردنی ...چه بگويم که واژه ها يخ مي زند مدام.

چه ميتوان کرد جز آرزوی آرامش برای برای روح او  و شکيبايی و اميد برای سهام الدين بورقانی نازنين...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:3  توسط فرزاد مشیری  | 

دوشنبه هشتم بهمن 1386

مشت می کوبم بر در
پنجه می سايم بر پنجره ها
من به تنگ آمده ام از همه چيز
از شما "خفته چند"
چه کسی می آيد با من فرياد کند
                                             فريدون مشيری
احساس نوستالژيک من به يک سرزمين بر خدا پوشيده نيست از شما چه جای پنهان.
فلسطين را می گويم سرزمين اساطير و شايد کهن تر از تمام تاريخ!
خاستگاه اديان آسمانی و اين روزها و ديروز ها صحنه نزاع و تخاصم پيروان آنها.
گروهی فلسطينش می خوانّد و جماعتی مدعی از آن به اسرائيل "سرزمين موعود "ياد می کنند.
قلب تپنده تاريخش را يهود اورشليم ميخواند و عرب بيت المقدس می نويسد .
باری در آخر تمام آنها که بر طبل اختلاف می کوبند بر فراز يک تپه "او "را نيايش می کنند،خواه پشت يک ديوار،گاه زير يک گنبد طلايی و  يا بر سر مقبره يک پيامبر!
ذهن ما از همان کودکی با يک تصوير بداهه ی خيابانی باريک ،کرکره های افکنده و چفيه راه راه جوانان سنگ افکن،به فلسطين و تمام آرمانش گذشت.
 به آوارگی و خانه خرابی مردمان يک سرزمين ،به ديوار های ممتد جدايی، به خشونت  بر آمده از جان به  لب رسيده و اين تمام قصه تباهی آرزو های کودکان ديروز ،امروز و شايد فرداست...
اينروزها نيز بر خلاف تمام ژست های ديپلماتيک و صلح خواهانه ، مدعی و ياغی با باژگونه کردن حقيقت هرمان و مصيبت به کودکان فلسطينی پيشکش می دارند.
در خبر ها خوانده ایم و دیده ایم :غزه سرد و خاموش چشم به راه وجدان های بيدار بشريست آنها که تمام  حقيقت را  بی هیچ کاست و کمی ،منصفانه می نگرند.

بگذریم...
برای اين سرزمين و مردمانش، يهودی، مسلمان، مسيحی...
از کوچه های باريک قدس شرقی  تا شاهراه های مدرن تل آويو
از کرانه شرقی رود اردن تا سواحل نيلگون مديترانه حيفا
از مزارع زيتون شبعا تا باغات مرکبات الخليل
صلح و آرامش آرزو می کنم.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:11  توسط فرزاد مشیری  | 

سه شنبه بیست و پنجم دی 1386

 

   شب بود و سرما و بادی که رو تموم پيکرت چنگ مينداخت.رفتم بيرون تا هم هوايی به کله ام بخوره و هم خريدی واسه خونه بکنم.دم در همه چی عجيب بود ،در پارکينگ نيمه باز و ماشينی جلوی پارکينگ پارک.داشتم زنگ همسايه ها رو ميزدم  که ديدم مردی  قد بلند و ورزيده با بيسيمی در دست  که اصرار داشت  منم ببينمش به سويم شتافت،

ديدن اين  شمايل کافی بود که ذهنم به سالهای قبل و مشخصا 84 و 85 فلاشبک بزنه.سالهای نشريه ،تجمع،انجمن ،بيانيه و خب تشويش و انتظار.ياد روز هايی افتادم که با هرخبر و  اتفاق مشکوکی مهیای بازداشت بودیم .و هر بارهم با فضل خدا از گزند در امان می موندیم

آقا و خانمی که شما باشيد گفتم چه زود دير می شود و گاه رفتن آمده ....

آنتن بيسيم و به سمتم ميگيره

 آقا چی کار داری؟

ـاينجا آپارتمان ماست شما اينجا چه کار داريد؟ميخوام برم بيرون ماشينو نميتونم در بيارم

ماشين مال ماست ما از کلانتری اومديم و مهمون آقای ايکس هستيم

با هم به پارکينگ ميريم به ماکسيمای سورمه اي کنار ماشينمون اشاره ميکنه ميگه حاج آقا کروبی رو ميشناسيد؟ ايشون همينک طبقه چهارم  شما مهمون هستن!

تلخندی ميزنم ،خيالم راحت ميشه .

-مگه میشه شیخ اصلاحاتو نشناخت  ،راستی زانتيا رو چی کار کرديد؟

تو از کجا خبر داری؟فروختيمش

-تو سالگرد مرحوم دکتر سحابی تو حياط  حسينيه ارشاد ديدم.

آقا شما سياسی هستيد؟

_من عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سينا بودم فقط همين!

آها واسه انتخابات با شيخ مهدی اونجا اومديم.

_خب استقبال خوب بود ؟

خوب که چه عرض کنم بی معرفتا...