تبليغاتX
ملی مذهبی
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

 عكس‌ از منوچهر قلم چي

 

    پريروز به واسطه برنامه سالضرب سعيد حجاريان پس از مدت ها به مشارکت رفتم.

سعيد حجاريان جوان روز های انقلاب و برخاسته از دل نازی آباد پس از انقلاب به واسطه نگاه امنيتی و ويژه خود نخست به اطلاعات نخست وزيری رفت و همگام با خسرو تهرانی باغ اين نهاد امنيتی را آباد ساخت.

 مصادف با افق های سال شصت و دو بود که به همراه عده اي ديگر ،وزارت اطلاعات را پايه گذاری کرد.حجاريان بعد ها به واسطه نگاهی منتقدانه و منصفانه از بسياری از حرکت های امنيتی و خشونت بار تبری جوييد و سعی کرد تا پيشينه امنيتی و بسياری از کنش هايش را تعديل و جبران مافات کند.کمک به سعيد شاهسوندی از اعضای رده بالای سازمان مجاهدين که بواسطه حضور در عمليات مرصاد يا همان فروغ جاويدان زخمی و اسير شده بود از اهم اين فعاليت ها بود که ضمن آن شاهسوندی توانست از ايران خارج شود و از مرگی حتمی که انتظارش را می کشید بگريزد.

حجاريان در دهه هفتاد ضمن ادامه تحصيل در علوم انسانی توانست به زودی بواسطه هوش و نگاه استراتژيک و توانمندی های کم نظيرش، مفاهيم اجتماعی و حقوق اساسی را در قالب واژه هايی ملموس و جذاب عرضه کند.اين سوابق اجرايی و نگاه تئوريک و راهبردی کافی بود تا او را به مغز متفکر جريان  اصلاحات و برگ برنده خاتمی در دوم خرداد هفتاد و شش رهنمون سازد.

حجاريان در روز های اوج حمايت مردمی از اصلاحات و خاتمی ضرورت وجود رسانه های اصلاح طلب و مشخصا رسانه مکتوب را ياد آور شد و فارغ از پذيرش مسئوليت در دولت ،روزنامه صبح امروز را با همکاری جمعی از نويسندگان اصلاح طلب مانند گنجی و باقی به تريبون بيان مطالبات مردم و مبارزه با جريان اقتدار گرای تماميت خواه مبدل کرد.هنوز که  هنوز تيتر ها ، عکس ها  و مقالات صبح امروز در بزنگاه های تاريخ معاصر ايران مانند افشای فتل های زنجیره ای و فاجعه کوی دانشگاه در خاطر نسل ماست و خود گواه روشنيست بر بازگشت سعيد و سعيد ها از عقبه استبداد .

نقش ويژه و برجسته ی حجاريان که حالا با آرای پرشمار مردم منتخب اولين دوره شورای شهر تهران شده ،بر  جريان اقتدار گرا و   ايادی استبداد پوشيده نماند و ديری نپاييد تا از آستين هيئتی جزم انديش و بی باور  به دين و فتوای  يک  عدد روحانی  ماری مجنون و جاهل به نام سعيد  عسگر بيرون بيايد و مرگ خواهانه، مرگ  آفرينی نمايد.بهر روی اراده پرودگار به گونه اي ديگر بود و سعيد ماند تا نکوهشی باشد در مذمت شيفتگانی قدرتی که اينروز ها فاتحانه برای مخالفانشان شاخ و شانه می کشند.ترور سعيد چراغی روشن در ذهن هامان شد و يک  نشانه از هزاران نشانه اي که از حقيقت سياه  مشتی که دين تنها لقلقه زبانشان است پرده می افکند.سعيد ضارب خود را بخشيد و بزرگواری اش را به منصه ظهور گذاشت،چرا که او را هم بسان خود، قربانی دست های در پس پرده اي می دانست که شايد روزگاری خود قاتل بوده اند!

جالب تر از همه اينکه سعيد عسگر پس از آزادی اش ماموريت يافت تا در بزنگاه خرداد هشتاد و دو خوابگاه علامه را بنوازد...

باری حجاريان اين روز ها هم به رغم ناتوانی جسمی و حرکتی از پای ننشسته و هر از چندی با آرا  شايد واقع بينانه خود، فضای فکری سطوح گونه گون اجتماع را تحت تاثير قرار می دهد و راهکار های آنچنانی پیشنهاد می نماید.

از ميان تمام اين نقد ها مقاله "کليک ،کليک، بنگ ،بنگ"در رد رفراندم پيشنهادی شصت مليون امضا بچه های تحکيم و آقای دکتر سازگارا بيش از همه برايم جالب توجه نمود.به رغم حمايت من از طرح رفراندم در آن روز ها به مثابه عملی بديع و ساختار شکنانه،بيان متين و واژگان با وسواس انتخاب شده و عنوانی بر آمده از ترانه زيبا و سياسی "کيو،کيو،بنگ،بنگ"خانم گوگوش همه و همه توانايی های حجاريان را پيش از پيش برايم هويدا ساخت.

در پایان برای سعید حجاریان نازنین سلامت و صحت و تاثیر گذاری هر چه بیشتر آرزو می نمایم.

 

حواشی جلسه:

_محمد علی ابطحی برای نخستين وار من را با واژه اي بنام گعده يعنی ديد و بازديد و گپ و گفت آخوندها آشنا کرد،اينکه پس از مدت ها عبدا... مومنی و برای بار نخست رشيد اسماعيلی را ببينی، شايد خود نوعی گعده ی دانشجوييست!همچنين علی کلايی دانشجوی رها شده از بندی که از قضا خودش و نوشته هايش را بسيار دوست  می دارم را اتفاقی و دورادور ديدم،ليک ذيغ وقت فرصت همکلامی با او را از من گرفت.

 

_عليرضا علوی تبار به عنوان نخستین سخنران، حجاريان را مبدع استفاده از مفهوم "حکومت سلطانی وبر" برای بيان مناسبات حاکميت در ايران دانست و با رد الگوی نظام سلطانی بيان شده توسط اکبر گنجی ،واژه "موقعيت نظام سلطانی" را  به مفهوم در چند قدمی نظام سلطانی به عوض برگزيد و از همه خواست تا با شرکت در انتخابات از شکل گيری نظام سلطانی جلوگيری نمايند.

 

_احمد زيد آبادی سخنران ديگر  مراسم بود که بر خلاف سايرين که از لزوم شرکت در انتخابات گفتند با نقبی تاريخی و نقدی مختصر و مفيد از احزاب اصلاح طلب، شرکت در انتخابات را بی فايده و کم اهميت دانست.او در پایان به بیان خاطره ای از روز ترور سعید پرداخت.

 

_حاج داود کريمی را شايد بسياری نشناسند،سردار بزرگ جنگ هشت ساله که تنها به جرم دفاع از آيت ا...منتظری  حصر خانگی را تجربه کرد و در نهايت مظلوميت و مذيغه مالی در اثر زخم های به يادگار از روز های جنگ شهيد شد و عطای درجه سرداری  را به لقايش بخشید و آزادگی پيشه کرد .خواهر او که همسايه سعيد حجاريان در نازی آباد است آمده بود تا از خاطرات برادرش با سعيد بگويد .او اين روزها برای انتخابات از سوی اصلاح طلبان کانديدا شده است.

 

ـدر آن فضای رسمی و قدری کسالت بار نمايش فيلمی 50 دقيقه اي با عنوان شبهه ناک

"اينجا _دموکراسی _حاکم_ است " از يک کارگردان اصلاح طلب اصفهانی  بسيار چسبيد .فيلمی که ضمن آن دوربين به ميان افشار و طبقات مختلف مردم رفته و به طرح پرسش پيرامون "معنی دموکراسی"پرداخته بود.بيگانگی مردم با مطالبات اجتماعی خود و جهالتی دامنه دار نکته اي بود که کاگردان خوش فکر بر آن دست گذاشته بود.

 


پی نوشت)فردا موعد انتخابات مجلس هشتم است.فرای از تمام رد صلاحيت ها و روند برگزاری انتخابات و پروپاگاندای مزخرف صدا و سيما معتقدم شرکت در اين انتخابات فرمايشی و حضور در مناسبات مورد سو استفاده اقتدار گرايان،تنها  هيزم تنور شعله ور استبداد گشتن است.

به قول رضا عليجانی مجلس تماما يک هفتم قدرت را درچيدمان و آرايش سياسی ايران تشکيل می دهد،حضور اقليتی چند نفره و بمراتب محافظه کار تر از از اسلاف مجلس ششم و هفتم  کارکرد ويژه و سرنوشت سازی را به ذهن ها مان متبادر نمی کند.

در اين بين بايد به حوزه های عمومی و مدنی  پا گذاشت و به ميان توده ها رفت و آنها را  با مطالبات حقه خود آشنا ساخت.تجربه سی ساله جمهوری اسلامی و تاريخ ده ساله حرکت اصلاحی خود گويا حقايق پر شماريست که  غفلت از آن مصداق گزيده شدن دوباره ايست از يک سوراخ.

در اين هنگامه  که احزاب شناسنامه دار و هماره خير جوی مردم مانند جبهه ملی و نيرو های ملّی مذهبی به دليل فقدان استاندارد های يک انتخابات در آن شرکت نمی کنند يا نهضت آزادی ايران با پيشنهادی هوشمندانه از ضرورت نظارت بين المللی بر انتخابات ياد می کند،با نهايت تاسف مشتی اصلاح طلبان بی اصول که تنها به بازگشت به قدرت  می انديشند در راس اقتدار گرايان و پيشاپيش آنها از مرزبندی هاي و نوستالژی همیشگی شان به جمهوری اسلامی می گويند و اقوال آنها را محکوم می کنند.

جالب تر از همه اينکه شعار های اصلاح طلبان، سال به سال، دريغ از پارسال آب می رود .آنها که با طرح شعار انتخاباتی دفاع از انديشه های امام آمده اند بايد بدانند که سرشان را مانند کبک بر زير برف و آوار تاريخ معاصر انقلاب کرده اند. 

کاش آنها که از مرحوم توسلی که در عتاب و غم توهين به نوه رهبر فقيد جان سپرد اينگونه سو استفاده می کنند و عيار ناسره را سره می نمايانند ،در خلوت شان از خود می پرسيدند که چگونه است که اين يار غار و محرم آقای خمينی در برابر اين همه فراز و نشيب تاريخ انقلاب اين گونه سکوت کرده است.یعنی جان هزاران زندانی آن تابستان سياه و گرم ارزش مقاله نا قابل" راز لپ های گل انداخته سيد حسن آقا" را نداشت؟

به راستی که وای اگر در پس امروز بود فردايی...

 

 

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:27  توسط فرزاد مشیری  | 

پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

 

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزينه ی آن گياه عجيبی است

که در انتهای صميميت حزن می رويد

 

                                               * * *

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنها ترم

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايی من بزرگ است

و تنهايی من شبيخون حجم تو را پيش بينی نمی کرد.

خاصيت عشق اين است...

                                   سهراب سپهری/مجموعه حجم سبز/به باغ همسفران

 

 

 

    عيد امسال هم مث يک هوس کودکانه مث تکرار دلچسب يک عادت دلنشين ،بر در و ديوار يک سرزمين به مختصات جغرافيايی ايران و شايد چند همسايه هاشور خورده اش در کنج نقشه و مرز ها می نشيند.

"سرزده که نه انتظارش را از نيمه اسفند می کشم!"

بوی عيد ديگر می آيد!سمنو فروشان دوره گرد بساط کرده اند انگار !عطر سمنو هاشان دل هر رهگذر شتابان و سردرگريبانی را می ربايد...

نهال های باغچه کوچکمان در پس رخوت زمستان نفسی چاق می کنند گویی آنها به فصل شکوفه ها رسيده اند انگار.

يخ حوض مادر بزرگ  ديگر شکسته کمی آنسو تر ماهی های قرمز ،  گرد آبی که از فواره شره می کند به همه جا سرک می کشند.گاه با باله هاشان جداره های حوض را شلاقی حوالت می کنند و بيگاه با لب هايی که تنها باز و بسته می شود تمام اين راه بندان های سيمانی را لمس می کنند.

آنها رود را  نديده اند،موج را تجربه نکرده اند اما شايد در سايه وش خيالشان مفهوم گنگ و رهای دريا و آبهای گرم تداعی می شود،مث ما که آزادی را نديده ايم اما با واژ واژ آن دلمان قنج می رود!

حتم دارم آنها  ديوارها را ،سرانه حجم  گردش را ،تمام خط قرمز های مهلک را در انگاره هاشان ادراک می کنند!

حتم دارم آنها به سودای رود شبها چشم هاشان را نبسته می خوابند!

بگذريم !

عيد را با حاجی فيروز با خطوط مورب و کشيده مردی تکيده اما بشاش ،همچنان می پايم!او که سالی يک روز با دايره اي زنگی و صورتی آغشته به سياهی زغال از انتهای کوچه های طراوت آخر سال سرزده از راه می رسد

مث يک مشت آجيل داغ  مادربزرگ که نذر جيبهامان می شود

مث فرشهای در انتظار آفتاب خانه تکانی

مث قار قار کلاغ های کوچه پشتی

مث گندم های پف کرده و به جوانه نشسته مادر...

   هوس آينه و رصد شمايل نو  شبانه به طاقچه اتاق مهمانی می رساندمان،يواشکی و نرم نرمک رخت کهنه را با جامه عيدانه تاخت می زنيم و هيبت و جبروتمان را در پس آينه تمام قدی که انتظارمان را می کشد با چشمهايی که از شوق می درخشد به نظاره می نشینيم.

   چهارشنبه سوری!ميثاق و سوگند هر ساله ما بود با تمام شيطنت های ممکن عوالم کودکی،تو گويی تکليف الهی و وظيفه شرعی بر عهده ماست و مشغول الذمه ایم اگر که لحظه اي قرار می گرفتيم!

از قاشق زنی شبانه و سخاوت همسايگان تا هياهوی مهمانی باروت و دودی که ترقه و نارنجک و فشفشه و دارت و کاربيد و هزار کوفت و زهرمار ديگر برايمان به ارمغان می آورد.

گُله گُله هيمه آتشی بود که الو می گرفت و شهوت پرواز فراسوی تابندگی و روشنايی خود را در دلهامان می افروخت...

                          "سرخی من مفت چنگت و  تمام زردی تو از آن من"

آن شب ،کوچه سراسر سيطره رقاص های سرخوشی بود که زوزه موتور سواران شهر آشوب بزمشان را ختم و کوکشان را ناکوک می کرد...

 

   باری عمو نوروز هر ساله، با تمام نشانه هايش  می آمد ...

با اسکناس های مچاله نشده بر آمده از دل قران پدربزرگ

با تفال ديوان حافظی که ترجمان تمام سرنوشت و نيک انجامی هامان بود

با توپ در کردن های سال تحويل و مقارنش نجوای يا مقلب القلوب پدر

 

   نوروز برايم هماره گشايش است،گشايشی بر آمده از نشانه های طبيعت و به يادگار مانده از اسلافمان!

راستش آن لحظه که سال  تحويل می شود و چرخش روزگار برگی نو از دفتر سرنوشت می گشايد،به گذشته ها خيره می مانم،ترازويی در دست ميان راهرو های واقعیت و رويا قدم می زنم،گاهی کلنجار می روم ،گاه جر ميکنم و در نهايت کارهای معوق مانده را به سبد خوشبختی فرداهايم می آويزم!

 


پ0ن نخست)غيبت صغری ما رنگ کبری به خود گرفت!تصميم کبرايی موجب شد امشب پس از ده روز تاخیر دوباره بنويسم!يک هفته اي همدان بودم ،اغراق نيست اگر که بگويم به اندازه تمام اين سال ها انرژی خوب و مهر ديدم.از همه ممنونم از بروبتچز اين روز های  انجمن اسلامی از رفقای قديمی از آدم های مهربون قصه زندگیم...

پ0ن ديگر)نيکزاد نازنين اين روز هايش  به سوگ مادربزرگ مهربانش می گذرد،مرگ گاهی ريحان می چيند دیگر،نيک می دانم اين پست تسلای خوبی برايش نيست،عذر تقصير...

پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها روشنايی خانه های ما هستند ،خدايا فروزان بدارشان!

 

پ0ن آخر) بضاعت من در اين خانه مجازی تمام عشق و احساس من است.پيشکش شما ،پيشکش سرزمين مادری.شايد که سال بعد اين موقع ديگر ايران نباشم،اما عشق او که هست.عشقش را بر در و ديوار خاک خورده ذهنم بر کنج قلبم تا هميشه قاب می گيرم...

 

باری پرچم عشق بر سرزمین احساستان تا ابد افراشته

نوروزتان پیروز هر روزتان نوروز

 


پيشنهاد کتاب:آبشوران

نويسنده :علی اشرف درويشيان

 

  آبشوران نام محله ايست قديمی و فقير نشين در کرمانشاه،علی اشرف درويشيان نويسنده شهير سرزمين مادری خود در فقر و فلاکت آبشوران ديده به جهان گشوده و با قلمی روان و گيرا که مختص به اوست،تمام کودکی هايش را در مجموعه قصه های کوتاه آبشوران روايت کرده است.آبشوران خاطرات کودکی های  انسانيست سرشار دغدغه که فقر و تبعيض و خشونت را بر نمی تابد،قصه ايست واقعی از فلاکت های کودکی ها و بيان رنجی که می بريم!بيش از آنکه از دلخوشی کودکانه لبريز باشد ،غم نان و سنت و جهل را می پراکند.

علی اشرف را چند سال پيش به هنگام تجمعی در مقابل بيمارستان ميلاد به دفاع از اکبر گنجی ديدم،بخت ياری نکرد که دمی با او هم کلام شوم و از همزاد پنداری هايم با آدم های قصه اش بگويم، بهر روی برای علی اشرف گرامی رفع کسالت این روزهایش را آرزو می کنم و آبشوران را بويژه در نيمه دوم اسفند به همه آنهايی که نخواندنش و يا خواندنش توصيه می کنم.

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:23  توسط فرزاد مشیری  | 

یکشنبه پنجم اسفند 1386

 

  شايد بتوان با اندكي اغماض مهندسي را تدبيري براي ارتقاي كيفيت زندگي بشر دانست.

انديشمنداني آفریننده كه با درك و اقتباس از نظم طبيعت و بهره  جويي از الگويي خلاقانه در اشياء و اجزاء پيرامون اسباب آسايش و امنيت زيست انساني را فراهم آورده اند.

 

 باري سرزمين مادري ما نيز قرن ها پيش از دوران صنعتي شدن و مدرنيته انسانهاي خلاق و مدبري را در خود پرورش داده كه سهم حائز توجهي در ساختمان تمدن بشري ايفا نموده اند.

در اين ميان شايد،خواجه نصير الدين طوسي ، غياث الدين كاشاني ، شيخ بهايي و دکتر حسابي بيش از هر واژه اي برايمان نام آشنا باشد. نام نهادن سالروز تولد خواجه نصير الدين طوسي به روز مهندس رخدادي دير هنگام اما خجسته و ارزشمند است.

 

نقش ممتاز و بی بدیل دانشجویان دانشکده های فنی ویژه دانشکده فنی دانشگاه تهران در بیان مطالبات به حق ظلم ستیزانه و آزادی خواهانه بر کسی پوشیده نیست.از مهدی بازرگان،عزت ا... سحابی و مصطفی چمران تا سه آذر اهورایی و این روزها سه یار دبستانی پلی تکنیک قهرمان...

 

 در اين هنگامه به مثابه تكه اي از جامعه مهندسان ایرانی ، كه مهندسي فراي از يك فرصت شغلي ابزاري براي رشد و آباداني سرزمين مادریمان ایران است، صميمانه روز مهندس را به شما تبريك مي گويم .

 


پ.ن)دوستان مهندسم ليست بلند بالايی دارند،نام نمی برم که کسی از قلم نيفتد و اين بر من ببخشاييد.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:28  توسط فرزاد مشیری  | 

جمعه سوم اسفند 1386

 

ترانه سيال سبز پيوستن

برای مردم شهر

نه چشم تو

ای خوبتر ز جنگل کاج 

اينک برهنه تبرست     

با سبزی درخت هياهويت

 

   روايت غريبي است تاريخ سرزمين مادری را می گويم.اين گهواره مردان و زنان  اساطيری و نامهايی که شايد اسطوره نبودند و اسطوره نماياندند.

باری در اين ميان دکتر محمد مصدق را بايست فرای يک نام ساده و تکرار شونده در انبوه خاطرات سياه و سپيد يک سرزمين جست.

سرزميني با منابعی سرشار و مختصاتی هوس انگيز برای هر بيگانه.

رخسار پيرمرد را دوباره می پايم!اکنون او ديگر تکيده، کوژ پشت، روشنايی صبح را برای هويت ملتی بيگانه از خود می خواهد.

خلع يد استعمار از نفت ،ميراث طبيعتی خداداده، غايت اراده پولادينش بود.آرمانی که شايد روزگاری بيشتر به رويايی دست نا يافتنی می ماند.

خانه ملت را برای آغاز برگزيد، همانکه او برگزيده  ملتی بود که ساليان سال سايه  استبداد و استعمار بر دامانشان گسترانيده شده بود و چه شوم!

در آستانه کهولت ستيزی بی امان با جوهر نفرت از بيگانه استعمارگر سامان داد که اندکی بعد حرکتی مردمی برای تغيير بنيادين بنيان ناهمگون سياست از بطنش تولد يافت!

او اکنون رهبر مبارزه نفس گير  برای ملی شدن صنعت نفت بود، هم او طنين غريوش در ديوان داوری  بين الملل لاهه  ميخ آخر  بر تابوت کهنه استعمار پير کوفت.

 

اينک نفت ارمغانی بود از او و همرزمان فاتحش برای يک سرزمين...

باری استعمار و ايادی استعمارش از پای ننشستند و در برابرش حايلی به بلندای يک زخم کهنه بر افراشتند.

ساز مخالف را روزی از آفاق توده کوک کردند و گاه از مغرب دربار وابسته!

زمانی از پيرامون همرزم ديروز و زمانی از ...

بگذريم از کسانی که نفت شمال را ،جهاز عروس زشت روی شوروی می انگاشتند و مصدق را ناشکيب سرسپرده آمريکا مي خواندند،بگذريم از دوستان ديروزی که تبهکاران را در خانه ملت پناه می دادند و باز هم بگذريم...

باري به سه روز نحس يا مرگ يا مصدق به جاويد شاهی تاخت زده شد و مصدق را به زندان و حبس خانگی تا پايان عمر کيفر خدمت دادند. 

                                                                              يادش گرامی و راهش مستدام

 

  


 

پ.ن ) نوشتار پيش رو سر مقاله ایست از من در بعد از سلامی ويژه ی دکتر محمد مصدق.

بعد از سلام نشريه هميشگی چپ ها بود و ارگان انجمن اسلامی دانشکده کشاورزی .

در آن زمان که برای خيلی ها قلم زدن و همکاری لیبرال ها و چپ ها در یک نشریه تابو بود  ياسر سيا منصوری بعد از سلام مصدق را به من سپرد . اين همه شفقت و هم دلی احترام  من را برای همیشه بر می انگیزد...

صفحه بندی نشريات دانشجويی و لذتِ آفرينش محتوی چيزی نيست که به اين راحتی ها فراموش شود،آنها که تجربه کرده اند می دانند که چه مي گويم.

شبی تا صبح با دوستان پايمردی گذشت که بعد از سلام اين عصاره تمام عشق  و احترام ما به دکتر محمد مصدق به بار بنشيند ...

برخود می دانم که از رضا جعفريان فعال ملی مذهبی و پايمرد اين روز های جنبش دانشجويی و دفتر تحکيم ياد کنم ...در آنشب پر خاطره بود که با رضا گاه می نوشتيم و گاه می سروديم و گاه چشمانمان را به ترنم بهاری سرزمين مادری و اميدهايی که هنوز نا اميد نشده بود می سپرديم...

باری فردای آن شب دانشگاه بوعلی سينا مهيا ی مراسمی بود به ياد مصدق و به ميزبانی انجمن اسلامی و به مهمانی هدی صابری که هم شکيبا بود و هم شريف .

در این میان بسيج دانشجويی آنروز ها ،رندی را به غايت رسانيده و با تقويمی از جنس روز های دغدغه ما سالن های اجتماعات را پيشاپيش رزرو کرده بود ،اتفاقی که هرساله شايد در مناسبت های مشترک رخ مي نمود اينبار اين گونه سالمرگ مصدق را هم بی نصيب نگذارده بود.

اينچنين بود که تمام رايزنی ها و خطابه هامان در ضرورت همکاری تشکل ها راه بجايی نبرد و مرغ بسيج کماکان  يک پا داشت.

آنهایی که دانشکده علوم داشگاه بوعلی سينا را رصد کرده اند نيک می دانند که طرح معماری آن بر آمده از فرم بازار ايرانی ، چهار راهروی پهنيست که در فضايی هشت ضلعی معروف به هشتی به هم می رسد.پيرامون اين هشتی فراخ ، تشکل های دانشجويی هر کدام دفتر و دستک خود را داشتند و بسياری همچنان دارند!در هشتی يک تصوير از مصدق ، ميز و بلندگويی کافی بود تا صدها دانشجو به احترام يک نام گرد هم بيايند .

آنروز ها رسانه های پرطمطراق حامی دولت انرژی هسته اي را با ملی شدن صنعت نفت و احمدی نژاد را با مصدق هم پا می انگاشتند...

تمام اين اراجيف کافی بود تا عتاب آلود و خسته به آنها که اينچنين تاريخ را مثله مينمودند ياد آور شوم که اين کجاست و آن ديگری در کدام ناکجا آباد !

آنچنان صحبت های ما و اعتراض جمعی دانشجويان بالا گرفت که بسيج اينبار متضرعانه سالن اجتماعات را پيشکش رهايی از اين هیاهو م نمود شاید که آتش این عشق سردی پذیرد...

يک سالن اجتماعات سرشار از دانشجويان همدل،يک هدی صابر و یک پیشوا ...


پيشنهاد کتاب:مصدق و مسائل حقوق و سياست

 

گرد آوری شده توسط ايرج افشار

انتشارت زمينه تهران

مجموعه نه مقاله حقوقی و سياسی از دکتر محمد مصدق پيرامون کاپيتولاسيون،تصويب بودجه در پارلمان های جهان،حقوق تجارت و حقوق مدنی ،طرح پيشنهادی قانون انتخابات بهمراه برخی خاطرات و نامه ها و عکس های انحصاری وی کتابی درخور تامل را تشکیل داده که به بازخوانی اندیشه های سیاسی رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت می پردازد...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:12  توسط فرزاد مشیری  |