
پريروز به واسطه برنامه سالضرب سعيد حجاريان پس از مدت ها به مشارکت رفتم.
سعيد حجاريان جوان روز های انقلاب و برخاسته از دل نازی آباد پس از انقلاب به واسطه نگاه امنيتی و ويژه خود نخست به اطلاعات نخست وزيری رفت و همگام با خسرو تهرانی باغ اين نهاد امنيتی را آباد ساخت.
مصادف با افق های سال شصت و دو بود که به همراه عده اي ديگر ،وزارت اطلاعات را پايه گذاری کرد.حجاريان بعد ها به واسطه نگاهی منتقدانه و منصفانه از بسياری از حرکت های امنيتی و خشونت بار تبری جوييد و سعی کرد تا پيشينه امنيتی و بسياری از کنش هايش را تعديل و جبران مافات کند.کمک به سعيد شاهسوندی از اعضای رده بالای سازمان مجاهدين که بواسطه حضور در عمليات مرصاد يا همان فروغ جاويدان زخمی و اسير شده بود از اهم اين فعاليت ها بود که ضمن آن شاهسوندی توانست از ايران خارج شود و از مرگی حتمی که انتظارش را می کشید بگريزد.
حجاريان در دهه هفتاد ضمن ادامه تحصيل در علوم انسانی توانست به زودی بواسطه هوش و نگاه استراتژيک و توانمندی های کم نظيرش، مفاهيم اجتماعی و حقوق اساسی را در قالب واژه هايی ملموس و جذاب عرضه کند.اين سوابق اجرايی و نگاه تئوريک و راهبردی کافی بود تا او را به مغز متفکر جريان اصلاحات و برگ برنده خاتمی در دوم خرداد هفتاد و شش رهنمون سازد.
حجاريان در روز های اوج حمايت مردمی از اصلاحات و خاتمی ضرورت وجود رسانه های اصلاح طلب و مشخصا رسانه مکتوب را ياد آور شد و فارغ از پذيرش مسئوليت در دولت ،روزنامه صبح امروز را با همکاری جمعی از نويسندگان اصلاح طلب مانند گنجی و باقی به تريبون بيان مطالبات مردم و مبارزه با جريان اقتدار گرای تماميت خواه مبدل کرد.هنوز که هنوز تيتر ها ، عکس ها و مقالات صبح امروز در بزنگاه های تاريخ معاصر ايران مانند افشای فتل های زنجیره ای و فاجعه کوی دانشگاه در خاطر نسل ماست و خود گواه روشنيست بر بازگشت سعيد و سعيد ها از عقبه استبداد .
نقش ويژه و برجسته ی حجاريان که حالا با آرای پرشمار مردم منتخب اولين دوره شورای شهر تهران شده ،بر جريان اقتدار گرا و ايادی استبداد پوشيده نماند و ديری نپاييد تا از آستين هيئتی جزم انديش و بی باور به دين و فتوای يک عدد روحانی ماری مجنون و جاهل به نام سعيد عسگر بيرون بيايد و مرگ خواهانه، مرگ آفرينی نمايد.بهر روی اراده پرودگار به گونه اي ديگر بود و سعيد ماند تا نکوهشی باشد در مذمت شيفتگانی قدرتی که اينروز ها فاتحانه برای مخالفانشان شاخ و شانه می کشند.ترور سعيد چراغی روشن در ذهن هامان شد و يک نشانه از هزاران نشانه اي که از حقيقت سياه مشتی که دين تنها لقلقه زبانشان است پرده می افکند.سعيد ضارب خود را بخشيد و بزرگواری اش را به منصه ظهور گذاشت،چرا که او را هم بسان خود، قربانی دست های در پس پرده اي می دانست که شايد روزگاری خود قاتل بوده اند!
جالب تر از همه اينکه سعيد عسگر پس از آزادی اش ماموريت يافت تا در بزنگاه خرداد هشتاد و دو خوابگاه علامه را بنوازد...
باری حجاريان اين روز ها هم به رغم ناتوانی جسمی و حرکتی از پای ننشسته و هر از چندی با آرا شايد واقع بينانه خود، فضای فکری سطوح گونه گون اجتماع را تحت تاثير قرار می دهد و راهکار های آنچنانی پیشنهاد می نماید.
از ميان تمام اين نقد ها مقاله "کليک ،کليک، بنگ ،بنگ"در رد رفراندم پيشنهادی شصت مليون امضا بچه های تحکيم و آقای دکتر سازگارا بيش از همه برايم جالب توجه نمود.به رغم حمايت من از طرح رفراندم در آن روز ها به مثابه عملی بديع و ساختار شکنانه،بيان متين و واژگان با وسواس انتخاب شده و عنوانی بر آمده از ترانه زيبا و سياسی "کيو،کيو،بنگ،بنگ"خانم گوگوش همه و همه توانايی های حجاريان را پيش از پيش برايم هويدا ساخت.
در پایان برای سعید حجاریان نازنین سلامت و صحت و تاثیر گذاری هر چه بیشتر آرزو می نمایم.
حواشی جلسه:
_محمد علی ابطحی برای نخستين وار من را با واژه اي بنام گعده يعنی ديد و بازديد و گپ و گفت آخوندها آشنا کرد،اينکه پس از مدت ها عبدا... مومنی و برای بار نخست رشيد اسماعيلی را ببينی، شايد خود نوعی گعده ی دانشجوييست!همچنين علی کلايی دانشجوی رها شده از بندی که از قضا خودش و نوشته هايش را بسيار دوست می دارم را اتفاقی و دورادور ديدم،ليک ذيغ وقت فرصت همکلامی با او را از من گرفت.
_عليرضا علوی تبار به عنوان نخستین سخنران، حجاريان را مبدع استفاده از مفهوم "حکومت سلطانی وبر" برای بيان مناسبات حاکميت در ايران دانست و با رد الگوی نظام سلطانی بيان شده توسط اکبر گنجی ،واژه "موقعيت نظام سلطانی" را به مفهوم در چند قدمی نظام سلطانی به عوض برگزيد و از همه خواست تا با شرکت در انتخابات از شکل گيری نظام سلطانی جلوگيری نمايند.
_احمد زيد آبادی سخنران ديگر مراسم بود که بر خلاف سايرين که از لزوم شرکت در انتخابات گفتند با نقبی تاريخی و نقدی مختصر و مفيد از احزاب اصلاح طلب، شرکت در انتخابات را بی فايده و کم اهميت دانست.او در پایان به بیان خاطره ای از روز ترور سعید پرداخت.
_حاج داود کريمی را شايد بسياری نشناسند،سردار بزرگ جنگ هشت ساله که تنها به جرم دفاع از آيت ا...منتظری حصر خانگی را تجربه کرد و در نهايت مظلوميت و مذيغه مالی در اثر زخم های به يادگار از روز های جنگ شهيد شد و عطای درجه سرداری را به لقايش بخشید و آزادگی پيشه کرد .خواهر او که همسايه سعيد حجاريان در نازی آباد است آمده بود تا از خاطرات برادرش با سعيد بگويد .او اين روزها برای انتخابات از سوی اصلاح طلبان کانديدا شده است.
ـدر آن فضای رسمی و قدری کسالت بار نمايش فيلمی 50 دقيقه اي با عنوان شبهه ناک
"اينجا _دموکراسی _حاکم_ است " از يک کارگردان اصلاح طلب اصفهانی بسيار چسبيد .فيلمی که ضمن آن دوربين به ميان افشار و طبقات مختلف مردم رفته و به طرح پرسش پيرامون "معنی دموکراسی"پرداخته بود.بيگانگی مردم با مطالبات اجتماعی خود و جهالتی دامنه دار نکته اي بود که کاگردان خوش فکر بر آن دست گذاشته بود.
پی نوشت)فردا موعد انتخابات مجلس هشتم است.فرای از تمام رد صلاحيت ها و روند برگزاری انتخابات و پروپاگاندای مزخرف صدا و سيما معتقدم شرکت در اين انتخابات فرمايشی و حضور در مناسبات مورد سو استفاده اقتدار گرايان،تنها هيزم تنور شعله ور استبداد گشتن است.
به قول رضا عليجانی مجلس تماما يک هفتم قدرت را درچيدمان و آرايش سياسی ايران تشکيل می دهد،حضور اقليتی چند نفره و بمراتب محافظه کار تر از از اسلاف مجلس ششم و هفتم کارکرد ويژه و سرنوشت سازی را به ذهن ها مان متبادر نمی کند.
در اين بين بايد به حوزه های عمومی و مدنی پا گذاشت و به ميان توده ها رفت و آنها را با مطالبات حقه خود آشنا ساخت.تجربه سی ساله جمهوری اسلامی و تاريخ ده ساله حرکت اصلاحی خود گويا حقايق پر شماريست که غفلت از آن مصداق گزيده شدن دوباره ايست از يک سوراخ.
در اين هنگامه که احزاب شناسنامه دار و هماره خير جوی مردم مانند جبهه ملی و نيرو های ملّی مذهبی به دليل فقدان استاندارد های يک انتخابات در آن شرکت نمی کنند يا نهضت آزادی ايران با پيشنهادی هوشمندانه از ضرورت نظارت بين المللی بر انتخابات ياد می کند،با نهايت تاسف مشتی اصلاح طلبان بی اصول که تنها به بازگشت به قدرت می انديشند در راس اقتدار گرايان و پيشاپيش آنها از مرزبندی هاي و نوستالژی همیشگی شان به جمهوری اسلامی می گويند و اقوال آنها را محکوم می کنند.
جالب تر از همه اينکه شعار های اصلاح طلبان، سال به سال، دريغ از پارسال آب می رود .آنها که با طرح شعار انتخاباتی دفاع از انديشه های امام آمده اند بايد بدانند که سرشان را مانند کبک بر زير برف و آوار تاريخ معاصر انقلاب کرده اند.
کاش آنها که از مرحوم توسلی که در عتاب و غم توهين به نوه رهبر فقيد جان سپرد اينگونه سو استفاده می کنند و عيار ناسره را سره می نمايانند ،در خلوت شان از خود می پرسيدند که چگونه است که اين يار غار و محرم آقای خمينی در برابر اين همه فراز و نشيب تاريخ انقلاب اين گونه سکوت کرده است.یعنی جان هزاران زندانی آن تابستان سياه و گرم ارزش مقاله نا قابل" راز لپ های گل انداخته سيد حسن آقا" را نداشت؟
به راستی که وای اگر در پس امروز بود فردايی...





