روزها فکرم اين است و همه شب سخن که چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از کجا آمدم و آمدنم بهر چه بود به کجا ميروم و زين ننمايی وطنم
از کودکی ،به حکم سنت ها و خانواده اي که دين و آموزه های دينی از تعلقات آن بود،لحظه به لحظه با واژگان مانوسی آشنا شدم که بعد ها، ثمره اين آشنايی کودکانه تلاشی شد برای ادراک يک پيام.
باری دين داری سراسر تکليف گرايانه و سنتی و تعبد به درگاه مفهومی فرا زمانی و مکانی نقطه عزيمتی شد برای شناخت منشا ،تکامل و سير ارزش های انسانی و نقش مولفه اي به نام دين در انگيزش و پديد آوری آن .
نسل پسين انقلاب به حکم خواست ها تمنيات و معنايابی های متفاوت دگر ديسی و گذاری را تجربه ميکند که از آن به گسست نسل ها تعبير می شود.فاصله جويی از تفکر و انديشه ايدئولوژيک پيامد انقلابی شگرف و گذاری به سوی فضای رفتاری و عقيدتی کاملا متفاوت.
نسل سوم معلق در آسمان ها و زمين در يک پارادايم اعتقادی و باور مندی نه چندان واحد, گريزان از الگوها و قضاوت های ارزشی و حماسی پرسش های خود را بی پاسخ می يابد!
نسل سوم اين پرورش يافتگان انقلابيون شهر آشوب! با ذهنيتی کاملاً متفاوت از گذشتگان ،خواستگاه ذهنی خود را در پرتو سليقه ، نحوه ارتباط و نوعی قليان رفتاری عينيت می بخشند.
و در اين ميان دين به عنوان مولفه هويت تاريخی و فرهنگی فرد فرد ما که تجليات آن نازدودنيست رخ می نماياند.
براستی که بازشناسی آسيب شناسانه حضور دين در عرصه اجتماع و باز توليد معانی دينی در قالب تعاملات جديد مددی باشد به پايان گريز هم نسلان ما از مفهومی عام به نام دين و تن در دادن به فرسايشی سهمگين و البته سلب کننده ی امنيت روحی و روانی به نام استحاله دينی.
پيرايش مفاهيم بر آمده از دين و عبور از پوسته های قشری و رسيدن به هسته و گوهر وجودی پيام مصلحان دينی شايد از آهنگ گسست از دين و هر آنچه شريعت نام ميگيرد بکاهد...
اکنون که جامعه از هجمه قشريون و بنياد گرايان دينی در امان نيست ديالوگ دوسويه عميق و راهبردی روشنفکران ، آحاد نسل سوم و دين شناسان حول آسيب شناسی دين و نقد منصفانه انديشه های دينی ضرورت می يابد...




