تبليغاتX
ملی مذهبی
شنبه بیست و نهم دی 1386

 

روزها فکرم اين است و همه شب سخن              که چرا غافل از احوال دل خويشتنم

از کجا آمدم و آمدنم بهر چه بود                به کجا ميروم و زين ننمايی وطنم

 

 

   از کودکی ،به حکم سنت ها و خانواده اي که دين و آموزه های دينی از تعلقات آن بود،لحظه به لحظه با واژگان مانوسی آشنا شدم که بعد ها، ثمره اين آشنايی کودکانه تلاشی شد برای ادراک يک پيام.

 

باری دين داری سراسر تکليف گرايانه و سنتی و تعبد به درگاه مفهومی فرا زمانی و مکانی نقطه  عزيمتی شد برای شناخت منشا ،تکامل  و سير ارزش های انسانی و نقش مولفه اي به نام دين در انگيزش و پديد آوری آن .

 

نسل پسين انقلاب به حکم خواست ها تمنيات و معنايابی های متفاوت دگر ديسی و گذاری را  تجربه ميکند که از آن به گسست نسل ها تعبير می شود.فاصله جويی از تفکر و انديشه ايدئولوژيک پيامد انقلابی شگرف و گذاری به سوی فضای رفتاری و عقيدتی کاملا متفاوت.

 

نسل سوم معلق در آسمان ها و زمين در يک پارادايم اعتقادی و باور مندی نه چندان واحد,  گريزان از الگوها و قضاوت های ارزشی و حماسی پرسش های خود را بی پاسخ می يابد!

نسل سوم اين پرورش يافتگان انقلابيون شهر آشوب! با ذهنيتی کاملاً متفاوت از گذشتگان ،خواستگاه ذهنی خود را در پرتو سليقه ، نحوه ارتباط و نوعی قليان رفتاری عينيت می بخشند.

 

و در اين ميان دين به عنوان مولفه هويت تاريخی  و فرهنگی فرد فرد ما که تجليات آن نازدودنيست رخ می نماياند.

براستی که بازشناسی آسيب شناسانه حضور دين در عرصه اجتماع و باز توليد معانی دينی در قالب تعاملات جديد مددی باشد به پايان گريز هم نسلان ما از مفهومی عام به نام دين و تن در دادن به فرسايشی سهمگين و البته سلب کننده ی امنيت روحی و روانی به نام استحاله دينی.

 

پيرايش مفاهيم بر آمده از دين و عبور از پوسته های قشری و رسيدن به هسته و گوهر وجودی پيام مصلحان دينی شايد از آهنگ  گسست از دين و هر آنچه شريعت نام ميگيرد  بکاهد...

 

اکنون که جامعه از هجمه قشريون و بنياد گرايان دينی در امان نيست ديالوگ دوسويه عميق و راهبردی روشنفکران ، آحاد نسل سوم و دين شناسان حول آسيب شناسی دين و نقد منصفانه انديشه های دينی ضرورت می يابد...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:39  توسط فرزاد مشیری  | 

شنبه بیست و نهم دی 1386
  امشب شب  عاشوراست .غم غربت ديريست که در دلم روييده.با خودم و در دلی که اندوهی بی پايان در آن بيداد ميکند آرزو کردم کاش جايی باشد و  فضايی که بتوان فارغ از خرافه و ابتذال و ريا بغض فروخورده ام  اشک شود و اندکی آرام گيرم.
باری خدای مهربان آرزويم را بر آورد و در جايی که تنها چند صد متر با ديوارهای افراشته اوين فاصله داشت مرا به مهمانی خود خواند.
با ياد  حسين بود که دلم به فراسوی اين ديوار های ممتد پر ميکشيد.آنجا بود که اشک امان می ربود و سرما بر جانم مهمان ميشد.امشب با دلی شکسته و قلبی سرشار از ماتم در ضيافت اشک و حسرت آزادی دوستان ناديده ام را از خدای حسين خواستم.آمين يا رب العالمين

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:10  توسط فرزاد مشیری  | 

چهارشنبه بیست و ششم دی 1386

 

((صدای قافله را ميشنوی ؟

...

راه از شب آغاز شد ،به آفتاب رسيد و اکنون از

مرز تاريکی می گذرد

قافله از رودی کم ژرفا گذشت

سپيده  دم روی موج ها ريخت!))

 

و سلام خدا بر او و آزادگان جهان آنانکه ظلم و ستم را برنتافتند و در راه عقيده جان خود را پاکبازانه نثار کردند.

قيام امام حسين  بسان تمام رخداده های تاريخ در بر دارنده نکات مهميست که در هر زمانه ای دل های خسته از شدائد را با حلاوت جاودانگی و پیروزی می نوازد.

حسين با شهادت مظلومانه خود به آیندگان  مسئوليت اجتماعی و بيان حق و ايستادگی در برابر ظالم شداد را می آموزد هم چنانکه حج را نيمه کاره رها مي کند و نبرد با مظالم روزگار خود را بر مي گزيند.


اين چند سطر را به بهانه افاضات وزير خارجه کابينه عدالت گستر نوشتم.

حضرت آقای متکی با اشاره به سفر خاور ميانه اي رييس جمهور آمريکا و اظهاراتشان مبنی بر استحقاق مردم ايران در بهره مندی از نظام سياسی شايسته تر، فرموده اند مردم ايران در تاسوعا عاشورا  پاسخ آقای بوش را  خواهند داد.

پيش از هر چيز آقای متکی را به باز خوانی چند باره تاريخ دعوت می نمايم.

امام حسين در برابر حاکم ظالم  بی کفايت قيام کرد.شناخت ظلم  و ظالم تمييز حق از باطل در اين زمانه شداد کار دشواری نيست.

از امام حسين و ارادت هر چند نا آگاهانه عوام چنين بهره نبريد ،کاش اين يکی را لوث قدرت جویی وسفسطه کامرانی خود ننمایید و بگذارید  در اذهان فرزندانمان باقی بمانند،تلنگری برای خصم ستم و شرافت آزادگی.

که براستی اگر ذره اي شور و شعور حسينی ما را بود چنين روزگار را زبون و حضيض نميگذرانديم.

 بسياری از دوستان ما  اين روزها زندان را تجربه ميکنند.به يقين آنها در برابر تبعيض و ظلم و حقوق اساسی معوقه قد بر افراشتند،آنها حسینی تر از همه ما خصم ستم بوده اند و شرافت آزادگی را پاس داشته اند.

 

پ ن:طرح از مسعود نجابتی وشعر از سهراب سپهری می باشد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:43  توسط فرزاد مشیری  | 

سه شنبه بیست و پنجم دی 1386

 

   شب بود و سرما و بادی که رو تموم پيکرت چنگ مينداخت.رفتم بيرون تا هم هوايی به کله ام بخوره و هم خريدی واسه خونه بکنم.دم در همه چی عجيب بود ،در پارکينگ نيمه باز و ماشينی جلوی پارکينگ پارک.داشتم زنگ همسايه ها رو ميزدم  که ديدم مردی  قد بلند و ورزيده با بيسيمی در دست  که اصرار داشت  منم ببينمش به سويم شتافت،

ديدن اين  شمايل کافی بود که ذهنم به سالهای قبل و مشخصا 84 و 85 فلاشبک بزنه.سالهای نشريه ،تجمع،انجمن ،بيانيه و خب تشويش و انتظار.ياد روز هايی افتادم که با هرخبر و  اتفاق مشکوکی مهیای بازداشت بودیم .و هر بارهم با فضل خدا از گزند در امان می موندیم

آقا و خانمی که شما باشيد گفتم چه زود دير می شود و گاه رفتن آمده ....

آنتن بيسيم و به سمتم ميگيره

 آقا چی کار داری؟

ـاينجا آپارتمان ماست شما اينجا چه کار داريد؟ميخوام برم بيرون ماشينو نميتونم در بيارم

ماشين مال ماست ما از کلانتری اومديم و مهمون آقای ايکس هستيم

با هم به پارکينگ ميريم به ماکسيمای سورمه اي کنار ماشينمون اشاره ميکنه ميگه حاج آقا کروبی رو ميشناسيد؟ ايشون همينک طبقه چهارم  شما مهمون هستن!

تلخندی ميزنم ،خيالم راحت ميشه .

-مگه میشه شیخ اصلاحاتو نشناخت  ،راستی زانتيا رو چی کار کرديد؟

تو از کجا خبر داری؟فروختيمش

-تو سالگرد مرحوم دکتر سحابی تو حياط  حسينيه ارشاد ديدم.

آقا شما سياسی هستيد؟

_من عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سينا بودم فقط همين!

آها واسه انتخابات با شيخ مهدی اونجا اومديم.

_خب استقبال خوب بود ؟

خوب که چه عرض کنم بی معرفتا...

 

 ياد ارديبهشت 84 افتادم .اون وقتا تو تمام برنامه های کانديدا های رياست جمهوری از منظر يه منتقد و عضو انجمن صحبت ميکردم.برای نشون دادن اعتراض شکستن هنجار به جای پله با جفت پا رو سن ميپريدم کاری که فکر ميکنم به هيچ وجه اين روز ها نکنم و از انجامش شاید متاسف باشم!

اون روز کروبی بيچاره با هدف يه سخن رانی خوب اومده  بود دانشگاه وما طبق عادت مالوف جفت پا رفتيم رو  سن که در ب بس ا... با   اعتراض تيم حفاظت معظم له  مواجه شد.

چند پرسش پيرامون عملکرد شیخنا  تو بنياد شهيد و امير الحجاجيشون تو سال 66 و مجلس ششم وفرمان حکومتی  قانون مطبوعات و  تحصن نماينده ها  کافی بود تا ايشون عصبانی بشن و لحن دوستانه شون تغییر یابد که این آخری با واکنش هو قاطبه دانش جویان!مواجه شد.با بالا گرفتن هیاهو و توصیه مشاوران جلسه بی پایان رسمی خاتمه یافت... ...

 

 جدا از نگاه و سهم خواهی سياسی آقای کروبی و عطش به قدرت و نا شناخته موندن بسياری از منابع مالی حزب ،بايد اذعان کرد شجاعت و پيگيری خوبی دارن و در دفترشون چه در زمان قدرت چه اين روز ها نسبتا به روی  همه  بازه،ضمنا روزنامه اعتماد ملی هم باتموم سياست گذاری ها و خود سانسوريها به خصوص در پوشش اخبار دانشگاه رفته رفته به عنوان جامع ترين روزنامه سياسی این روزهای  ايران مطرح ميشه که جای تقدير داره....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:1  توسط فرزاد مشیری  | 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

اشک رازيست
لبخند رازيست
عشق رازيست
اشک آنشب لبخند عشقم بود...
قصه نيستم که بگويی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی...
من درد مشترکم
مرا فرياد کن.
                                  احمد شاملو
اينجا نمايه ايست از تمام درد مشترک من...خوش آمديد!


پ ن:از آرش عاشوری نیای نازنین و نیک آهنگ کوثر سپاسگذارم که عکس های زیبایشان زینش بخش لوگوی من شده است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:17  توسط فرزاد مشیری  | 

پنجشنبه بیستم دی 1386

  اين روزها مشغله هايم فرصت را از من ربوده اند.قطار لحظه ها  می آيد و می رود  و من مانند مسافری سرگردان آويزان لحظه ها مانده ام.

نه راه پسيست و نه گذاری به پيش.

 شايد شنيده باشيد که زمان و  طول و  عرض و ارتفاع و بعد فرا زمان همه از جنس فرکانسند.و اینکه حرکت انسان ها در يک بازه فرکانسی مشخص  امکان پذير است  .

 دامنه ی  فرکانسی ای که خود به چندين زير گروه تقسيم ميشود.انسان با  کسب آگاهی و ارتقای فضيلت های انسانی و فطری ميتواند در دامنه  فرکانسی مختص به خود  در کائنات  تغيير ايجاد کند.از اين ارتقا به معرفت تعبير شده است.

در  روز قيامت  هم انسان با نوع دیگری ارتقا فرکانسی بر بعد زمان و مختصات مکانی فائق می آيد و ميتواند کل هستی را ادراک کند و خب ببيند.

آنچه که مشخص است دامنه احساس و فهم ما مختص به فرکانس محدودی از سراسر هستی و کائنات می باشد.

تکرار اين روزمرگی ملال آور و تحقق نيافتن قابليت های انسانی ،همه و همه شايد نوعی تشديد و يکسانی فرکانسيست با فرکانس امواج منفی.رد پای اين رزنانس يا تشديد در من اکنون هويداست.پديداری نوعی کسالت فرکانسی.اميدوارم  امواج اين تشديد هر چه نزديکتر ناميرا شود.

 


پ ن :دوستانم در دانشگاه حکم تعلیق خوردند.این تعلیق به اضافه تمام دستگیری ها و پرونده سازی ها همه نشانگر بالا بودن هزینه فعالیت وحرکت اجتماعی و سیاسی و البته فرهنگی در جهان سوم است .حرکتی که جوهر آن گذار از اکنون به بهترین وضعیت هاست.

کاش آنها که دغدغه دارند قدری بیاندیشند و تبعات این دور شو کور شو ها را در نظر گیرند.

اگر دانشجویی در بیست سالگی چهارسوی دیوار افراشته را در پیش روی خود ببیند ،کارگری شکنجه و تحقیر را تجربه کند و دختری به ستوه آمده از تبعیض باتوم خورد ،اعتراض پایان نمی پذیرد.شاید انسداد، سکوت موقت آفریند اما در پس همین سکوت حرکتی به مراتب رادیکال تر و جزمی تر پدید خواهد آمد.

بیایید به خاطر خدا هم که شده قدری در خلوت خود بیاندیشیم.جهانی دیگرانتظار همه مارا می کشد.

  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:43  توسط فرزاد مشیری  | 

دوشنبه هفدهم دی 1386

 

 برف نو، برف نو سلام ،سلام 

 بنشين .خوش نشسته ای بر بام  

پاکی آورده ای ای اميد سپيد 

همه آلودگی ست اين ايام
                                   احمد شاملو

سلام .بی شک اين خبر اولين خبر خوبی بود که اينروز ها شنيدم.

مختصر "علی عزيزی "نازنين عضو شورای مرکزی تحکيم آزاد شد.به تمام جامعه دانشگاهی و بچه های مقاوم و مرد بزرگوار پلی تکنيک قهرمان تبريک می گم و خب آرزومندم بقيه دوستان دانشجو و ساير زندانيان عقيدتی هر چه سريعتر به آغوش خانواده های خود بازگردند...

متن خبر به نقل از خبرنامه امیرکبیر

 پ ن :با تشکر ازخانم شیما فرزاد منش گرامی برای پرهیز از سو تفاهم صفت محاوره ای مرد اصلاح شد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:36  توسط فرزاد مشیری  | 

یکشنبه شانزدهم دی 1386

 

يک نفر دلتنگ است

يک نفر مي بافد

 يک نفر مي شمرد

يک نفر مي خوابد

 

  نقطه سر خط ،کودکي هايم کوک است،"ساوه" را مي پايم ،اين محبوب هماره ي  تمام ذهنم!اين هوسي که از کودکي به شوقش پر مي کشيدم.

شب هاي کوير سکوتي دلنشين را ارمغان مي آورد که مي شد تمام ستاره ها را با آن پيمود،گاه بي گاه چشمک طياره اي چشممان را مي گرفت !

با حرص همه آسمان را مي پاييديم شايد که گوشه چشمي غفلت از آن نسخه کائنات را بپيچد.خب اينهم نوعي خدايي کودکانه بود .

شب ها با هم سالانمان بر بام گرد مي آمديم تا اندکي جانمان را با ولو شدن بر بساط خواب شب مانده مان که رنگ خنکا به خود گرفته جلا دهيم!

هندوانه اي و گپ و گفت و گاه بازي  کودکانه اي .

از ميان همين لحظات بود که عاشقي را فهميدم ،گويي اين مفهوم بلند و عميق ريشه اش را در تمام وجودم دوانيده بود!

نوعي غرور و احساس رضايت بود که لحظه هايي تکرار ناشدني را پديد مي آورد.

گاه و بي گاه خنده هامان غرولند بزرگترهامان را بر مي انگيخت ، آنها که دو قدم مانده به صبح گياه خواب در باغچه وجودشان ديگر روييده بود!

با همان گويش دوست داشتني نهيبمان مي زدند که ديگر موسم خواب است.

خدا رحمت کناد تمام رفتگان از اين گيتي !پد