در شفق بود که پرسيد سوار ، خانه دوست کجاست؟
هرگز نخواستم که اين مجال گفتگو،بلاگ ملّی مذهبی را ميگويم دفترچه خاطراتی باشد ،برای روزنگاری و روايت روزمرگی ها
اکنون که بيشتر می انديشم گمان ميکنم شايد راه را اشتباه رفته ام!شايد می بايست قدری هم که به پيرامون ذهنی خود می پردازم پيرامون عينی خود را توصيف کنم.
نيک ميدانم که در سايه اين پردازش هم شمارگان شمارشگر بالا می رود ،هم مخاطب جديد دست و پا می شود و هم نظرات فزونی می پذيرد بسان بلاگ های روزنگار پارسی که کم تعداد نمی نماياند!
باری تعريف ذهنی من از بلاگستان پر افسون و نگارش وبلاگ نه اين بود و نه هست...
پرداختن به روزمرگی سياسی و که آمد و که رفت ،انشای تدبير اکنون،آنچنان که بايد رضايتم را جلب نميکند،نه آنکه نمی توانم!
بهر روی چه آنها که بر تخت قدرت جلوس کرده بودند و چه آنها که به مدد هدايت آرا و ترويج پوپوليسم و تزويج اين دو آمدند تاريخ مصرفی دارند که به سنت تاريخ يقينا پايان پذير است و آنچه که می ماند خاطره آنهاست و حافظه تاريخی مردمان ما.
تاريخ مشحون است از فراز ها و نشيب ها که کنار هم در بستر زمان آرميده اند و قضاوت تاريخی ما واگويه ايست از اين دفتر شايد زرين!
فلاش بکی به گذشته و ياد آوری و باز آوری گفته ها و شنيده ها شايد به درک زمانی ما از اين مقطع تاريخی کمک کند.
از انتخابات پيشين آغاز ميکنم،هياهويی برای هيچ!
چه آنها که آن آقا را فرشته نجات ما انگاشته بودند و غافل از سير تاريخی فلسفه سياسی و شکل گيری انديشه ، دستاورد های انديشه بشری همچون دموکراسی ،آزادی و برابری را با وجود او پيوند زده بودند و چه آنها که ساده انگارانه اين آقا را پايانی بر 16 سال سلطه ثروت اندوزان و مفسدان تلقی مي کردندو اين را بسان فرشته نجاتی يافته بودندکه نان بر سر سفره مردم می نشاند!البته در اين ميان کسان ديگری نيز بودند که قاعده بازی را در بزک کردن چهره هاشان و کارناوال شادی هوادارانشان خلاصه کرده بودند،گاه چند ده هزار تومانی در هر ماه را بشارت می دادند و گاه در کنار هواپيمايی به دوربين عکاسی لبخند ميزدند و از اين دست...
قصد گله گذاری ندارم،اما با آمدن اين و رفتن آن يکی روزمرگی ما دستخوش تغييری نشد!شايد ديگر در سازمان ملل کسی به احترام مان خم نمی شود و دانشگاه های فلان کشور ديگر به ما دکتری افتخاری نمی دهند ،اما راهش اين نبود و اين نمی بايست که شد.
با شمايم !قومی به حج رفته ،روشنفکر ايرانی،چه آنها که دغدغه دين در سر می پرورانند و چه آنها که عرفی و فارغ از دين گره از کلاف سردرگم جامعه ما ميگشايند!
همه مان شايد نه بسان هم!اما به يقين همه تقصير کاريم!تقصير کار امروز سرزمين مادری!
ما يعنی شما و ما ،علاوه بر اينکه جامعه اي که سالها در آن زيست کرده بوديم را آنطور که بود و هست نشناختيم که در ياد آوری و واگويی آگاهی هامان هم دچار نقصان گشتيم.
و باز هم فلاش بک!آقايی از همين منور الفکران ايرانی در اروپا گفت:برای استمرار دموکراسی و جامعه مدنی حتما به آن آقا رأی خواهم داد،غافل ازاينکه جامعه ی دمکراتيک نتيجه پديده ايست که به پايان سلسله مراتب سياسی اجتماعی و اعتلای فرديت می انجامد.
و اين پرسش باقی می ماندکه در اين چند سال پسين انقلاب کدام سلسله مراتب سياسی و اجتماعی مبتنی بر فرد زوال يافته و کدامين نهاد سياسی قدرت پنهان ،جامعه مدنی را به مثابه ميانه مردم و حاکميت و جايگاه پاسداشت حقوق شهروندی به رسميت شناخته است؟
مگر نه اينکه تکثر و فرديت مدرن در جامعه اي متکثر شکل می پذيردکه گفتمان فلسفی واحد آن طرح پرسش باشد و نقد همه جانبه قدرت.در کدامين نهاد از جامعه ما ،چه حوزه و دانشگاه و چه ميانه اجتماع فلسفيدن حقيقت ممکن شد؟
روزگاری استادی به جرم نقد سازمان روحانيت زندان را تجربه کرد و روزی ديگر رسانه های پرشماری به جرم انعکاس شفاف واقعيت ها قفل توقيف خوردند و از اين دست بسيار...
با شمايم !آري با شما !دمکراسی و جامعه مدنی در مزرعه اي ثمر نمی دهد که هنوز که هنوز جايگاه پديده های بی شماری در آن تعريف ناشده اند.
چندی پيش كه به بهانه بحث آزاد مهمان انجمن اسلامی بودم خطر رجعت به آغاز تاريخ سياسی را خاطر نشان کردم!آنها که در پس نقشه راه امام زمان و کمک ميلياردی به مسجد جمکران چهره پنهان ميکنند،آمده اند که با پشتوانه اي ايدئولوژيک از دين به جنگ جهان روند و از سويی ديگر در گوشه اي دگر از جهان هم هستند کسانی که با عقب گرد تاريخی و رجعت به بنياد گرايی و فاندامنتاليسم سودای جنگ بزرگ وستيز تمدنها در سر می پرورانند.
بازگشت به قرون وسطی ،سياست را امری تماما الهی و کيهانی می شمارند و خود را نمايندگان واسط خدا و مردم جا می زنند.دولتشهر خود را الهی می نامندو بر چاهی از آمادگی خود از تسخير جهان روايت ميکنند!
روزگاری در قرون وسطی ،کليسا فلسفه سياسی خود را بر اعتلای مسيحيت قرار داده بود و اکنون اين مردان کوچک سياست عملی و نظری خود را بر پايه قرائتی ناصواب و آغشته به تحريف از دين بنا کرده اند!
باز دست ها بر هم ميسايم نيک ميدانم که بر عبث می پايم!

