تبليغاتX
ملی مذهبی
دوشنبه سی و یکم مرداد 1384

دوستان و ياران نازنين سلام گرم مرا پذيرا باشيد

پس از چندی غيبت ،دوباره در اين بلاگستان افسون زده و دنيای مجازی ارتباطات توفيق حضور دارم.کابينه ی عاليجناب خواب از رخسار من پرانده...گويی کابينه مجاليست برای تمرين پديد آوری سرنوشت يک سرزمين.با اين رجل سياسی و با اين نوع نگرش به جهان و عرصه ديپلماسی آينده خوبی را پيش بينی نميکنم ،هرچند ممکن است به مدد نفت شصت دلاری چند صباحی گشايشی حاصل شود ليک بی کفايتی و عدم تجربه عاقبت رخ مينمايد و يک دولت ميماند و يک ملت و انبوهی وعده تحقق نيافته. ،گروه های لباس شخصی در تدارک احيای فضای سالهای دهه شصت ميباشند غافل از اينکه حنايشان ديگر رنگی ندارد،فضای ميليتاريزه و حاکميت بی خردی ارمغانيست از يک انتخاب .انتخابی که تمييز حق از باطل خواهد بود.شعر زمستان آيينه اين روز های ماست ...

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسی سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كسی يازی
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون
 كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه می آيد برون ، ابری شود تاريك
 چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
 مسيحای جوانمرد من ! ای ترسای پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نيست ، مرگی نيست
صدايی گر شنيدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گويی كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت می دهد ، بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلی سردزمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهای بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه 
زمستان است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:53  توسط فرزاد مشیری  | 

دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:22  توسط فرزاد مشیری  | 

یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384

ان شر الدواب عند ا... الصم البکم الذين لا يعقلون...

همانا بد ترين موجودت آنهايی هستند که سکوت کرده اند و حرفی نميزنند و تعقل هم نمی کنند.

 

((با کمال تأسف معدودی از همکاران مسئوليت ناشناس ،کج انديش و خودسر اين وزارتخانه که بی شک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته اند و در جهت مطامع بيگانگان به اين اعمال جنايتکارانه دست زده اند ،در ميان آنها وجود دارند.اين جنايتها نه تنها خيانت به سربازان گمنام امام زمان که لطمه بزرگی به نظام جمهوری اسلامی می باشد))

 

در مواجهه نخستين با واژگان بالا روز های سرد و ساکت پاييز 1377 در ذهنهامان تداعی می شود.لحظاتی سهمگين و صعب که محفلی نه خودسر و بی پشتوانه که آگاه و توانمند سناريو وحشت و تاريک انديشی خود را کليد زد.

باری پيرمرد و پيرزنی دلباخته ايران کارد آجين شدند و نويسنده و مترجمی سلاخی ،تا مرحمی  باشند بر حقارت ها  و کج انديشی های قشريون تاريک خانه اشباح.

همانها که عاليجناب خاکستری، احکام قتل مخالفانشان را صادر می نمود و شاه کليد قصه همنوا با آنها فرمان مرگ می راند و در برون عاليجناب سرخپوش تمام سياهی و پليدی هاشان را نظاره گر بود .در  ميان تمام اين هجمه ها در سنگر روبرو اصلاح طلبانی مصمم و باورمند به اصلاح شاکله نظام سياسی جمهوری اسلامی حاضر بودند،غافل از اينکه نه جمهوريتی در کار است و نه اسلاميت راستينی...

و رييس جمهور آن روزگاران ما که هنوز به پشتوانه آرای مردمی خود باور داشت اراده کرده بود تا دستهای پنهان و آمران قصه رخ نمايانند آری  او  اراده کرده بود تا تارهای بهم تنيده جنايت و خون از هم گسسته شوند و قصه تکرار را بر نتابد.

بسان تمام صفحات تاريخ مردان و زنانی پاکباخته و شجاع هم بودند تا ظلم و کژی را تاب نياورند تا درستی و صلاح را پيشه سازند.

و در ميان تمام اين نامها نامی درخشيد که از تبار انسانهای بزرگ تاريخ می آمد.

آری اکبر گنجی را به ياد می آوريم ، روزنامه نگار و روشنفکری متعهد به مردم يک جامعه که برای نخستين بار  مستند، از تاريکخانه اشباح برايمان سخن راند،خاکستری و سرخپوشان عاليجناب را برايمان روايت کرد که چگونه در برابر رودخانه پر شتاب اصلاح و اصلاحات چون حايلی قد برافراشته اند.

با ما گفت