تبليغاتX
ملی مذهبی
دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384

گفت و گو با معصومه شفیعی، همسر اکبر گنجی

این مصاحبه شنود شده است

بعضی روزها، اصلا نباید درباره سیاست حرف زد. سیاست می شود عین عکس جوان بیست و چند ساله مهابادی. همان که اول به تیر از پایش انداختند، و آنگاه تن زخمیش بر خاک کشیدند برای عبرت . عکس ، عصاره درد است . عصاره نفرت و توحش. درد آنکه جان داد؛ و نفرت وتوحش آنکه، وی بر خاک کشید. و امروز می خواستم با معصومه شفیعی، همسر گنجی ، نه از سیاست، که از "رضوان" حرف بزنم. از"کیمیا" . دختران گنجی. می خواستم از خانه ای حرف بزنم که دلش هوای پدر دارد. از خانه ای که دیرگاهیست اضطراب، موریانه ستون هایش شده است....نگذاشتند. تلفن، میهمان سومی هم داشت:" آقایان دارند گوش می کنند." معصومه شفیعی می گوید.

معصومه شفیعی همسر اکبر گنجی، در این سال ها کم نکشیده. ۵ سال پر اضطراب. هر روز، یک خبر. هر خبر، یک نگرانی. و حالا خیلی بیشتر: امروز رفتم ببینمش. اجازه ندادند. گفتند باید تا پنجشنبه دیگر صبر کنی. آقای سلطانی، وکیل اکبر، هم پشت در ماند . در حالیکه برای او نباید منعی می داشت.

چرا نگذاشتند؟
چون نمی خواهند اخبار بیرون بیاید. سه روز پیش که او را دیدم، شده بود ۵۳ کیلو. تحلیل رفته بود. توانایی عمومی او پایین آمده بود.

این عکس ها واقعیست؟
بله. تازه عکس ها مال وقتیست که ۵۵ کیلو بوده.

این عکس ها چطوری بیرون می آید؟
از هزار کانال. پنج سال پیش که اکبر انفرادی بود، نامه می رساند، حالا که در بند عمومیست. سیصد تا زندانی آنجا هستند. پرسنل زندان هم هستند. از هزار کانال...

عکس ها انگار با آدم حرف می زدند....
معلوم می کردند که ما درست می گفتیم. من چند بار از مسئولین خواستم بگذارند چند خبرنگار و آدم بیطرف در زندان با گنجی ملاقات کنند. کسی قبول نکرد. حالا همه فهمیدند. قبلا اعتصاب غذا را انکار می کردند. بعد گفتند اعتصاب غذا کرده و این تخلف است. یک وقتی هم گفتند اصلا مریض نیست، دوباره خودشان گفتند بیش از هزار بار به پزشک زندان مراجعه کرده. یعنی یکی یکی، دروغ هایشان را تصحیح می کنند. خودشان بحران به وجود میآورند....

ببخشید چی گفتید؟نشنیدم.
گفتم خودشان بحران به وجود می آورند.حالا هم خودشان باید حل کنند.

آقای گنجی تا کی می خواهدادامه بدهد؟ این پیام ها و نامه ها را هم که حتما شنیده..
بله، خیلی هم از همه متشکر است. در داخل و خارج. همه شخصیت های حقوقی و حقیقی. موافق و مخالف. از همه. وقتی ماجرای جلو دانشگاه را گفتم، به شدت ناراحت شد. اشگ در چشمانش جمع شد. ولی او کاری نمی تواند بکند. اعتصاب غذا آخرین راهیست که برایش گذاشته اند. می گوید من خواسته غیر معقولی ندارم. چرا در مقابل معالجه من مقاومت می کنند. من پنج سال حبس کشیدم، خب این چند ماه را هم می کشیدم. ولی الان به درمان احتیاج دارم. آقایان نمی گذارند، من هم مجبورم اعتصاب غذا را ادامه بدهم.

از خودتان بگویید. در این دوران به شما و بچه ها چطور گذشته؟
بسیار سخت. کسانی که خودشان زندانی دارند، وضع ما را بهتر درک می کنند. تمام مدت در نگرانی هستیم. نگران امنیت اکبریم. اخبار، متناقض و رنگ و وارنگ است. خیلی ما را اذیت می کنند. به بچه ها هم سخت می گذرد.

چند ساله هستند؟
کیمیا، ۱۶ سال دارد. پدرش را که گرفتند، بچه بود، برایش سخت تر بود. رضوان، ۲۱ ساله است و دانشجو.

او هم آن موقع در سنین بحرانی بلوغ بوده..
بله. برای بچه ها که وحشتناک بوده این سال ها.

و شما چطور با این وضعیت برخورد می کردید؟
من هم پدر بودم، هم مادر. اما من هم انسانم، و به هر حال نمی توانم بیشتر از توان جسمی و روحی ام کاری بکنم. ولی، در واقع خودم و همه خواست های انسانی و طبیعی ای را که یک زن می تواند داشته باشد، فراموش کرده ام. همه تلاشم را کرده ام که فضای خانه برای بچه ها شاد بماند. ما تمام این سال ها هیچ کاری نکرده ایم تا پدر بیاید. هیچ تفریحی نداشته ایم. بدون پدر مسافرت نرفته ایم، و منتظر مانده ایم تا پدر بیاید.

در این سال ها مرخصی که آمدند..
بله، اولین مرخصی بعد از ۲۰ ماه بود. و فقط ۵ روز. وقتی اکبر می خواست برگردد، از سخت ترین اوقات بود. دختر کوچکم مدتی افسرده شده بود.

ببخشید، اگر تلفن تان بیسیم است حرکت نکنید. صدا خراب می شود.
نه ، من حرکت نمی کنم. آقایان دارند گوش می کنند.

آخر پارازیت روی صداست.
کار آنهاست. می خواهند صدای ما شنیده نشود.

آهان! راستی چرا در طول این چند سال، صحبت نمی کردید؟
چون معتقد بودیم این مسئله باید در داخل حل شود. اما آقایان ما را به اینجا رساندند و مجبور شدیم به نهادهای بین المللی متوسل شویم.

باز هم صدا خراب شد.
گوش می کنند دیگر.

بله، می گفتید...
حالا هم اکبر چاره ای جز ادامه دادن ندارد. سخت است، اما ارزشش را دارد. ما امیدواریم این حرکت ها در بهبود وضع سیاسی ایران موثر باشد.

اگر نبود چی؟ اگر خدای نکرده...فکرش را کردید؟
بله، من به همه چیز فکر می کنم، ولی خوش بین هستم. همین روحیه به من کمک می کند.

نمی خواهید مسئله را با مسئولین جدید هم در میان بگذارید؟
من همه کارهایم را کرده ام. مسئولین جدید هم در جریان هستند . البته ترکیب قوه قضاییه که فرقی نکرده. ولی به هر حال رئیس جمهور جدید می تواند با استفاده از حق قانونی خود، جلوی نقض قانون را بگیرد.

چه کسی می تواند این مشکل را حل کند؟
شخص اول مملکت. همه چیز به ایشان بر می گردد، اگر لب تر کنند، مسئله حل می شود. الان چشم ها، با توجه به نامه های اکبر، متوجه ایشان است. به هرجهت وضعیت جهانی هم هست، و قاعدتا نباید به خاطر یک زندانی سیاسی، هزینه گزافی بدهند. یعنی عقل این طور می گوید. این همه حرف و حدیث به نفع شان نیست.

فرض کنید الان می توانستید با شخص اول مملکت صحبت کنید، چه می گفتید؟
من حرف تازه ای ندارم. همه حرف ها تکراری شده.

راستی نظرتان درباره حرف آقای خاتمی در مورد آزادی مشروط چیست؟
این حرف درست نیست، برای اینکه به لحاظ قانونی اصولا آزادی مشروط شامل حال اکبر نمی شود. او بار دومیست که به زندان رفته. علاوه بر این اکبر می گوید پذیرش آزادی مشروط به معنای پذیرش گناه است. این قوانین مال کسانیست که گناهکارند.

پس چرا خوش بین هستید؟
من همیشه همین طورم. حالا هم آنها سرسختی آقای گنجی را دیده اند و باید یک کاری بکنند، والا احتمال مسائلی می رود که جبرانش سخت است. اگر خدای نکرده اتفاقی برای اکبر بیفتد، فکر نکنم به نفع شان باشد.

راستی این چند روز آخری که آقای گنجی آمدند، خانواده فرصت کرد با پدر باشد؟
نه. اصلا. ما هیچ موقع تنها نبودیم. دوستان همه آمدند . من هم این را دوست دارم، یک کمی کار تدارکاتش سخت است، اما، خوب است دیگر.

دوست داشتید فردا، بالاخره موضوع امروز و فرداست دیگر، چه اتفاقی بیفتد؟
مشکل همه زندانیان حل شود. می دانید من وقتی خانواده بعضی زندانیان را می بینم، از خودم خجالت می کشم. اعدام، شکنجه، سال های دراز زندان و... برای همین آرزو می کنم مشکل همه زندانیان حل بشود و هیچ کس در زندان نماند.

ملاقات های شما پشت شیشه است؟
نه، حضوریست.

تنها؟
همیشه آقایان هستند و...

ببخشید صدایتان را نشنیدم.
گفتم، آقایان هستند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:8  توسط فرزاد مشیری  | 

چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384
اکبر گنجی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:52  توسط فرزاد مشیری  | 

سه شنبه بیست و یکم تیر 1384
سلام بزودی بر می گردم ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:40  توسط فرزاد مشیری  | 

پنجشنبه نهم تیر 1384
حسین درخشان مشهور ترين بلاگر ايرانی که چند ساليست در کانادا اقامت دارد و در زمره مخالفين جمهوری اسلامی قرار دارد در ايام انتخابات وارد ايران شد و بدون سر و صدا ايران را ترک گفت... عدم برخورد سيستم اطلاعات جمهوری اسلامی با او پرسش ها و ابهامات زيادی به وجود آورده.کسی که بنيادی ترين انتقادات ،توهين ها را خطاب به مسئولين سيستم حکومتی وارد کرده چگونه از سوی نظام تحمل ميشود و بی پرداخت هيچ هزينه اي خاک ايران را ترک ميکند!اگر قدری سطحی با مسئله مواجه شويم ميتوانيم جامعه متکثر و گل و بلبلی را در ذهن تصوير کنيم و سيستم جمهوری اسلامی را دمکرات ترين و در اين حال امن ترين جا برای ذهن های سرشار از بارقه روشنفکری بناميم اما وجود حجم گسترده اي از زندانيان سياسی و عقيدتی توقيف فلّه اي نشريات و برخورد با بلاگرهای جوان و پرونده سازی های قضايی و اعترافات تلويزيونی و اخلاقی مانع از بروز اين خيالات باطل ميشود...

حضور در ايران ديدار با فعالين سياسی وشرکت در انتخابات نميتوان پاسخ منطقی بر آمده از خرد سيستم قضايی و امنيتی ايران دانست.اميدواريم با گذر زمان حقايق بر ما هويدا شود و بجای گمانه زنی ها ماهيت رفتاری و کنشی حاضران در عرصه سياست برای همه معين شود...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:29  توسط فرزاد مشیری  | 

پنجشنبه نهم تیر 1384
فرهاد معتمد
فقط یک نفر مانده

با حذف هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی، تنها یک نفر از نسل اول روحانیونی که به همراه آیت الله خمینی، جمهوری اسلامی را بنا گذاشتند، باقی مانده است.

روحانیونی که خود را"خط امام" می خوانند، در آغاز در حزب جمهوری اسلامی متحد شدند و روحانیونی را که دست راستی می خواندند و به صفت"اسلام آمریکایی" موصوف می کردند، کنار گذاشتند. حتی، دو مرجع مهم شیعه آيت الله ها طباطبائی قمی و شریعتمداری را وادار را به زندان خانگی انداختند. این مسیر ادامه یافت و بخشی از تاریخ"انقلاب اسلامی" را رقم زد.

روحانیون باقیمانده بعد از انشعاب" روحانیون مبارز" به دو گروه عمده تقسیم شدند که هر دو"مبارز" بودند. جناح راست، روحانیت مبارز نام داشت که از رهبران اولیه و عمده جمهوری اسلامی، می توان دو حجت الاسلام خامنه ای و هاشمی رفسنجانی را در میان آنها به لحاظ مسئولیت برجسته تر دید.

جناح چپ که محمد خاتمی، مهدی کروبی، موسوی خوئینی ها و عبدالله نوری چهره های برجسته آن هستند، تا زمان حیات" رهبر انقلاب" مورد حمایت بود و در بازی قدرت نقشی عمده داشت.

تصفیه پیش از وفات آیت‌الله خمینی آغاز شد. آیت‌الله حسنعلی منتظری که قدیمی ترین همراه انقلاب، نظریه پرداز ولی فقیه و ملقب به"فقیه عالیقدر" بود و سمت قائم مقامی رهبر انقلاب را داشت، اولین قربانی این تصفیه بود. جریان نیرومندی که هنوز به عنوان یک حزب مخفی عمل می کند، توانست فرمان"عزل" منتظری را از رهبر انقلاب بگیرد و اورا در فاصله چند روز از مرتبه"فقیه عالیقدر" به"شیخ ساده لوح" تنزل دهد و درخانه بنشاند. این ماجرا که از سرفصل های مهم انقلاب اسلامی است، به تفصیل در چند کتاب از جمله خاطرات منتظری و ریشهری، که عامل اصلی تصفیه بود، شرح داده شده است.

جریان نیرومند پشت پرده که از نزدیکی پایان حیات آیت الله خمینی خبر داشت، با حذف منتظری ، نگاه به آینده ای داشت که قدرت کامل را قبضه کند. اغلب روحانیون دیگر یا در این تصفیه مشارکت کردند، یا مانند مهدی کروبی، سکوت را ترجیح دادند.

بعد از درگذشت رهبر انقلاب اسلامی، در جلسه خبرگان رهبری که همواره تصمیمات اساسی را پشت درهای بسته اتخاذ می کند، آیت الله خامنه ای به عنوان جانشین برگزیده شد. هاشمی رفسنجانی بعدها به تفصیل توضیح داد که او با نقل قولی از"امام" راه را برای این انتخاب هموار کرده است.

در دوران جدید با حذف سمت نخست وزیری، مهندس موسوی و با سازماندهی ویژه‌ای که هنوز هم دنبال می شود، جریان چپ روحانیون کنار گذاشته شدند. هاشمی رفسنجانی به جای آیت‌الله خامنه ای رئیس جمهور شد. اما رييس جمهوری که برای نخستين بار رييس دولت هم بود. تا دوم خرداد فرا رسید. در این فاصله هشت ساله فقط روزنامه سلام بود که توسط موسوی خوئینی‌ها، انتشار می یافت. همان کسی که برنامه اشغال سفارت آمریکا را دانشجویان با او هماهنگ کردند و ده ها سمت عمده به فرمان و دستخط "آیت‌الله خمینی" را در جیب داشت.

جریان چپ مذهبی با انتخاب محمد خاتمی جان تازه گرفت. بعد از انتخاب او ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهور بعد از انقلاب، گفت: خاتمی به سرنوشت ما دچار می شود. از قضا این پیش بینی درست در نیامد. در عوض، دو روحانی برجسته دیگر با همان سیستم همیشگی"حذف" شدند. و البته این بار"تور قانونی" جانشین" خروش توده ای" شد. موسوی خوئینی ها به دادگاه رفت. روزنامه اش توقیف شد، و خود هرچند به زندان نرفت، اما سکوت کرد و به خلوت رفت. روحانیون دیگر، از جمله محمد خاتمی در سکوت، این تصفیه را تماشا کردند.

نفر بعد عبدالله نوری بود. او که عضو دفتر و نزديک به " رهبر انقلاب اسلامی" بود، به دادگاهی جنجالی برده شد. او در دادگاه از خود دفاع، و سیستم حذف را تاحدودی افشا کرد. کتابی هم از این ماجرا به نام" شوکران قدرت" باقی ماند. او توصیه هاشمی رفسنجانی را برای مصالحه نپذیرفت و به زندان رفت تا هنگام فوت برادرش، که بیرون آمد و خانه نشین شد. روحانیون دیگر همچنان ناظر ماندند و شاهد و ساکت.

آیت الله طاهری اصفهانی، همانی که اولین نماز جمعه را به فرمان" آیت‌الله خمینی" بر پا داشت، اصفهان را درجنگ علیه عراق بسیج کرد و فرزند خود را هم در این جنگ از دست داد، نفر بعدی بود. نامه تکان دهنده این روحانی قدیمی، از تحولات تاریخی دوران موسوم به"دوم خرداد" بود. او هم به سرنوشت دیگران دچار شد. امامت جمعه اصفهان به فرد دیگری واگذار شد و طاهری اصفهانی هم در میان سکوت دیگران به خانه رفت. کسی از او سخنی نشنید، تا انتخابات اخیر که به دفاع از معین به میدان آمد. شاید خود او هم شگفت زده شد که مردم اصفهان به دعوتش، جواب مثبت ندادند.
اما چنان نيست که جناح راست هم محفوظ مانده باشد. آذری قمی اولين دادستان انقلاب و رييس رسالت و مرجع جناح بازار در کشاکش دوران به چند آيت الله قم پيوست و سرانجام زمانی درگذشت که شرکت در مراسم تشييعش به اندازه شريعتمداری عقوبت داشت .چنان که در روزهای بعدی از همان دادستانی موسوی تبريزی، يوسف صانعی هم به کناره رفتند و در قم ماوا گرفتند. همان جائی که صادق خلخالی مرد جنجالی ماه‌های اول انقلاب دوران عزلت را گذراند.

در بالاترین هرم قدرت جمهوری اسلامی، سه روحانی از نسل اول انقلاب باقی ماندند. آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی از روحانیت مبارز و جناح راست، مهدی کروبی از روحانیون مبارز و جناح چپ. هنگامی که دوران محمد خاتمی به سر رسید، دو روحانی دیگر باقیمانده، وارد صحنه شدند تا به جای او بنشینند. هاشمی رفسنجانی گفت که"داروی تلخ" را می نوشد و خواست تا صندلی مجمع تشخیص مصلحت نظام را با کرسی ریاست جمهوری عوض کند. مهدی کروبی هم که اندکی قبل تر، مجلس شورای اسلامی و ریاست آن را ترک کرده بود، خواست تا بالاترین سمت اجرایی جمهوری اسلامی را هم به دست بیاورد. این دو، هرچند وابسته به دو جناح مختلف روحانی، اما تابع رهبری و در هماهنگی کامل با او بودند. هاشمی که این نقش را از دیر باز داشت، و کروبی که به ویژه در مقام ریاست مجلس ششم در عمل نشان داد که برخلاف اکثریت آن مجلس، تابع رهبری و ولایت فقیه است.

این دو، در فاصله یک هفته حذف شدند. سیستم حذف که یک بار و ناغافل، توسط محمد خاتمی از یکدست کردن حاکمیت باز مانده بود، در جبهه ۲۷ خرداد، با دستکاری در آرا مهدی کروبی را از مقام دومی انتخابات به زیر کشید. نامه و فریاد کروبی به جایی نرسید. او باید به مصلحت"نظام" تسلیم می شد و در حالیکه خودش را در عمل رئیس جمهور می دید، به کناره نشینی رضایت می داد.

هیچ کس گمان نمی کرد هدف بعدی هاشمی رفسنجانی باشد. مردی که رهبر فعلی جمهوری اسلامی را برکشید، و چنان چهرهای افسانه‌ای داشت که بسیاری گمان می کردند، صحنه چرخان همه حوادث اوست. اما این اتفاق افتاد. هاشمی که در دور اول ناظر حذف کروبی بود، در دور دوم خود به همین سرنوشت دچار شد. بیانیه خداحافظی او، پس از انتخابات، سرشار از ضجه‌های کسی است که زیر پای قدرت له شده است.

اکنون صف محذوفين دراز شده است، در تهران از هم می پرسند آيا انقلاب فرزندان خود را می خورد. و در اين سئوال بيش از همه اشاره به وضعيت آينده هاشمی رفسنجانی دارد. تنها کسی که باقی مانده تا صف گارد اول انقلاب به انتهای خود برسد و به رهبر فعلی نزديک تر شود.تاکيد رهبر به مجازات کسانی که به آقای هاشمی در جريان انتخابات توهين کردند و هم نپذيرفتن استعفاهای مهدی کروبی به آن معناست که کوشش می شود اين صف به انتها نرسد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:20  توسط فرزاد مشیری  | 

سه شنبه هفتم تیر 1384

حسين باستاني
h.bastani@roozonline.com

۱- ورود اصلاح طلبان به عرصه قدرت اجرايي در دوم خرداد ۷۶، در حالي صورت گرفت که سه کانديداهاي جناح راست که با خاتمي رقابت مي کردند، مجموعاً حدود ۹ ميليون رأي ۳۴ ميليون نفر واجدين شرايط رأي دادن را کسب کردند. يعني، هواداران اين کانديداها، بيش از يک چهارم آرا به دست آوردند. در انتخابات رياست جمهوري سال ۸۴، حدود ۴۷ ميليون نفر واجد شرايط رأي دادن بودند. با اين حساب، با توجه به اين که دليل قابل توجهي وجود ندارد که اثبات کند طي اين مدت، درصد جمعيت رأي دهنده به جناح راست در کل جمعيت ايران کاهش معني داري داشته است، از پيش مي شد مطمئن بود که به قياس انتخابات سال ۷۶، امسال حداقل ۱۲ ميليون نفر رأي دهنده به جناح راست در کشور ما وجود داشته باشند. بنابراين، بخش بزرگي از آراي داده شده در دوم انتخابات به محمود احمدي نژاد را نمي توان اتفاق غير منتظره اي قلمداد کرد. در اين ميان آنچه محل بحث باقي مي ماند، حدود ۵ ميليون آراي ديگر است که در سرتا سر کشور به نام احمدي نژاد به صندوق ها ريخته شد.

۲- بازخواني اخبار پر حجم و بي سابقه منتشر شده در مورد تخلفات انتخاباتي روز جمعه، ترديدي در پذيرش اين واقعيت باقي نمي گذارد که بايد بخشي از آراي آقاي احمدي نژاد را به حساب تخلفات انتخاباتي هواداران ايشان و به ويژه، دخالت غيرقانوني برخي نيروهاي مسلح در جهت دهي به انتخابات دانست. اما واقعيت آن است که منظور کردن "همه" اين آراي اضافي [۵ ميليون يا اندکي بيشتر يا کمتر] به حساب تخلفات انتخاباتي، برداشتي ساده انگارانه از فرآيند انتخابات رياست جمهوري نهم را به دست مي دهد. ظاهراً، کسي در نارضايتي اکثريت بسيار بالاي ايرانيان از عملکرد حکومت، ترديدي ندارد. با علم به اين واقعيت، بسيار واضح است که در ميان عامه مردم ناراضي، هاشمي رفسنجاني بسيار بيش از محمود احمدي نژاد سمبل و نماينده "حکومت" ايران محسوب مي شود. بنابراين، اگر کساني از عامه مردم به هر علت [از تلاش براي تأثير گذاري بر سرنوشت کشور گرفته تا مهرخوردن در شناسنامه] بخواهند از حق رأي خود در انتخابات استفاده کنند و از حکومت ايران نيز ناراضي باشند، احتمال اين که به هاشمي رأي بدهند، بسيار بيشتر از آن است که به کانديدايي چون احمدي نژاد رأي بدهند.

3- در انتخابات اخير، حدود ۱۹ ميليون نفر از مردم، از رأي دادن خودداري کردند. اين در حالي است که حتي در انتخابات رياست جمهوري قبلي [آخرين دور پيروزي انتخاباتي اصلاح طلبان قبل از شروع "قهر" هواداران اصلاحات با صندوق هاي آرا] حدود ۱۴ ميليون نفر از واجدين شرايط، از شرکت در انتخابات خودداري کرده بودند. در آن زمان، از قضا اين محافظه کاران بودند که ۱۴ ميليون نفر غايب در انتخابات را "امت حزب ا... نااميد شده" از شرکت در پاي صندوق هاي رأي معرفي مي کردند. به نظر مي رسد همان قدر که مي شد آن ۱۴ ميليون غايب سال ۸۰ را به حساب جناح راست گذاشت، ۱۹ ميليون غايب سال ۸۴را نيز مي توان به حساب گروه هايي چون هواداران تحريم گذاشت که بي ترديد، نخستين شگفت زدگان ميزان حضور انتخاباتي ايرانيان در دو جمعه اخير بودند.

۴- بسيار مشکل بتوان تصور کرد که غايبان در انتخابات اخير، در صورت رأي دادن، به کانديداهايي چون آقايان احمدي نژاد يا هاشمي رأي مي دادند و در نتيجه، منطقي تر آن است که اين غايبان را در جايگاهي راديکال تر از راديکال ترين کانديداي انتخابات [معين] و در نتيجه، داراي کمترين فاصله با وي [در مقايسه با سايرين] طبقه بندي کنيم. به عبارت ديگر، کافي بود تنها ۲ ميليون نفر از ۱۹ ميليون نفر غايب در انتخابات رياست جمهوري، در دور اول بر ترديدهاي خود به نفع راديکال ترين کانديداي حاضر غلبه مي کردند، تا در دور دوم، به جاي دو قطبي هاشمي – احمدي نژاد شاهد دو قطبي هاشمي – معين باشيم. که در آن صورت، انتقاد سمبوليک "عامه مردم" به "حکومت" [و سمبل آن از نگاه توده ها يعني هاشمي رفسنجاني]، به انتخاب "معين" مي انجاميد. يعني، منطقاً نتيجه مستقيم عدم مشارکت بسياري از هواداران تحول در انتخابات، رييس جمهور شدن محمود احمدي نژاد بوده است.

۵- حال که به هر ترتيب چنين اتفاقي رخ داده، لابد حق داريم منتظر حرکت بعدي هواداران تحريم انتخابات در استفاده از فضاي جديد سياسي ايران باشيم. پيشنهاد مي کنيم اين دوستان، برنامه مشخص خودشان را براي استفاده بهينه از دوران رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد در جهت تحقق بهتر دموکراسي و حقوق بشر در ايران ارائه کنند. ما مشتاقانه منتظریم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:14  توسط فرزاد مشیری  | 

دوشنبه ششم تیر 1384
محمود احمدی نژاد احمدی نژاد برای ادامه مذاکرات اتمی با اروپا «اعتمادسازی متقابل» را خواستار شد و گفت ایران «نیاز قابل توجهی» به آمریکا ندارد
محمود احمدی نژاد در نخستین کنفرانس مطبوعاتی بعد از انتخاب شدن به مقام ریاست جمهوری اسلامی، دولت آینده خود را پیرو «اعتدال» قلمداد کرد و انتخاب خود را تبلور اراده ملت دانست. وی در باره سیاست خارجی دولت خود گفت ملت ایران با خودباوری و خوداتکایی مسیر پیشرفت را طی می کند و نیاز قابل توجهی به آمریکا ندارد. وی گفت: ما با حفظ منافع ملی و تاکید بر حق ایران برای استفاده از انرژی صلح آمیز هسته ای، مذاكرات با اروپا را ادامه می دهیم و معتقدیم که باید اعتماد سازی متقابل باشد. وی در واکنش به نگرانی جامعه جهانی از نقض حقوق بشر در ایران گفت ما هم از نقض حقوق اقلیتهای مذهبی و نژادی در اروپا نگرانیم.
نخستین کنفرانس مطبوعاتی محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری منتخب جمهوری اسلامی ساعاتی پیش در سالن شورای شهر تهران برگزار شد. آقای احمدی نژاد در این کنفرانس مطبوعاتی گفت که جمهوری اسلامی خواهان توسعه روابط متقابل و عادلانه با همه کشورها و ملتهاست.

فرین عاصمی (رادیو فردا) : محمود احمدی نژاد که همراه با مسعود زری بافان و مهدی چمران در این جلسه حاضر شد، در ابتدا اعتدال را مشی دولت خود خواند و گفت در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری تحریکات داخلی و خارجی نتیجه ای نداشته و این نتیجه نیز تبلور اراده ملت ایران است.

صدای محمود احمدی نژاد: شما دیدید که در انتخابات اخیر پول و ثروت جایگاهی پیدا نکرد. تبلیغات معمول و رایج دنیا برای تاثیر گذاری بر حافظه فعال مردم تاثیری نداشت. فشار بر مردم و جنگ روانی و شایعات تاثیری نداشت. حتی تحریک خارجی نتیجه معکوس داد.

ف . ع: محمود احمدی نژاد همچنین در پاسخ به سئوال خبرنگاران درباره سیاست خارجی ایران گفت ملت ایران با خودباوری و خوداتکایی مسیر پیشرفت را طی می کند و نیاز قابل توجهی به ایالات متحده ندارد.

صدای محمود احمدی نژاد: سیاست جمهوری اسلامی هم نسبت به آمریکا هم بارها اعلام شده است. ملت ما امروز با یک خودباوری و خوداتکایی مسیر تعالی و پیشرفت را دارد طی می کند و در این راه نیاز قابل توجهی به ایالات متحده ندارد.

ف . ع: رئیس جمهوری منتخب در واکنش به اظهارات رئیس جمهوری آمریکا که این انتخابات را غیردموکراتیک خوانده بود، گفت: هر کس حق دارد اظهار نظر کند اما آن اظهار نظری مورد توجه قرار می گیرد که از حداقل حقیقت برخوردار باشد.

وی در پاسخ به سئوال خبرنگاری که به نقض حقوق بشر در ایران اشاره كرده بود، گفت: ما هم به شدت از نقض حقوق انسانی در برخی دولتها از جمله نقض حقوق اقلیتهای مذهبی و نژادی در اروپا نگرانیم. محمود احمدی نژاد درباره مذاکرات هسته ای ایران و اروپا گفت: ما با حفظ منافع ملی و تاکید بر حق ایران برای استفاده از انرژی هسته ای گفتگوها را ادامه می دهیم و معتقدیم که باید اعتماد سازی متقابل باشد.

صدای محمود احمدی نژاد: ما به طور جدی از حقوق ملت ایران دفاع خواهیم کرد. امروز هیچکس در ایران نیست که بر حق ملت ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای تاکید نکند. این مسیر قطعی ملت ماست. من فکر می کنم اگر رویکرد منطقی و بر اساس اعتمادسازی متقابل باشد و طرف اروپایی وظایف مصرح و تعهد شده خودش را هر چه زودتر انجام بدهد، شاهد اعتمادسازی خواهیم بود.

ف . ع: رئیس جمهوری منتخب ایران درباره مبارزه با مفاسد اقتصادی گفت: حتما مبارزه با فساد اداری جزو سیاستهای قطعی دولت خواهد بود در همه بخشها از جمله در بخش نفت.

از احمدی نژاد سئوال شده از اصلاح طلیان در دولت خود استفاده خواهد کرد یا نه؟ او گفت بارها اعلام کرده ام که ملت ایران یک خانواده بزرگ و به هم پیوسته است و دست همه افراد دلسوز برای نظام را خواهم فشرد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:14  توسط فرزاد مشیری  | 

یکشنبه پنجم تیر 1384
ديدار رئيس‌‏مجلس با رئيس‌‏جمهور منتخب مردم ايران
محمود احمدي‌‏نژاد:
ما مأموريت داريم كه نظام اسلامي را در جهان گسترش‌‏دهيم
تهران- خبرگزاري كار ايران

"غلامعلي حدادعادل"، رئيس مجلس شوراي اسلامي و "محمود احمدي‌‏نژاد"، رئيس‌‏جمهور منتخب در مرحله دوم نهمين دوره انتخابات رياست‌‏جمهوري، در ساختمان شوراي شهر تهران باهم ديداركردند. احمدي نژاد و حداد عادل

به گزارش خبرنگار «ايلنا»، غلامعلي حدادعادل در ديدار با "محمود احمدي‌‏نژاد" با تبريك انتخاب وي و آرزوي موفقيت براي رئيس ‌‏جمهور منتخب، گفت: «مجلس، آماده هرگونه همكاري با دولت جديد است و من وظيفه خود مي‌‏دانستم كه در اولين فرصت براي عرض تبريك به ملت ايران به‌‏خاطر اين حركت شايسته، خدمت شما برسم.»
وي خطاب به احمدي‌‏نژاد گفت: «به شما و ملت ايران اطمينان مي‌‏دهم كه با هماهنگي دولت و مجلس مي‌‏توانيد به آينده اميدوار باشيد. تمام نيروها بايد دست به دست هم دهند و در جهت رفع مشكلات مردم تلاش كنند.»
حدادعادل، پيروزي احمدي‌‏نژاد را در اين انتخابات، «پيروزي ملت ايران» دانست و گفت: «اميدوارم اين پيروزي برقرار و پايدار بماند و اميدوارم كه مردم تشويق شوند و از اين پس نيز هميشه در صحنه حاضر باشند.»
در ادامه اين ديدار، حدادعادل از احمدي‌‏نژاد خواست كه تا زمان استقرار در نهاد رياست‌‏جمهوري به همراه همكاران خود در ساختمان قبلي مجلس شوراي اسلامي مستقر شوند.
وي تصريح كرد: «آقاي خاتمي هم ـ اگر بفهمند ـ قطعاً مكاني را پيشنهاد خواهند كرد و شما هر كدام را كه پسنديديد، همان مكان تقديم‌‏شما خواهد شد.»
رئيس مجلس هفتم يادآور شد: «حضور من در اينجا، براي تقديم تبريك تمام نمايندگان به محضر شماست.»
محمود احمدي‌‏نژاد، رئيس‌‏جمهور منتخب مردم ايران در نهمين دوره انتخابات رياست‌‏جمهوري نيز در اين ديدار، با تأكيد بر اينكه «كشور ايران اكنون نيازمند كار شجاعانه و پيگير است و اين مسأله نياز به همدلي دارد»، تأكيد كرد: «تمام اقشار ملت، بايد دست به‌‏دست هم دهند و ايران را بسازند.»
وي با اظهار اينكه «ما مأموريت داريم كه نظام اسلامي را در جهان گسترش دهيم»، افزود: «اين ضرورت، نيازمند وجود نظام ديني است و من اكنون به كساني كه در اين نظام دخالت و تلاش مي‌‏كنند، اضافه شده‌‏ام.»
احمدي‌‏نژاد ابراز اميدواري كرد: «تعامل مجلس و دولت آينده، تعاملي برادرانه, عالمانه, دوستانه و در جهت تحقق اهداف مقام معظم رهبري و مطالبات حقه ملت ايران خواهد بود.»
وي تأكيد كرد: «دولت آينده مجلس را بزرگترين پشتوانه خويش مي‌‏داند، چرا كه در مجلس شوراي اسلامي، نيروهاي صاحب‌‏نظر و دلسوز جمع هستند و ما اميدواريم ملت و دستگاه اجرايي، توفيق استفاده از اين فرصت را داشته باشد به‌‏ويژه اينكه اين مجلس با تدبير، درايت و حوصله حدادعادل اداره مي‌‏شود.»
رئيس‌‏جمهور منتخب با پذيرش پيشنهاد حدادعادل در مورد استقرار وي به همراه همكارانش در ساختمان قديمي مجلس شوراي اسلامي، گفت: «قرار گرفتن فرزند ملت در خانه ملت، تركيب جالبي خواهد بود، ضمن اينكه كارهايي هم هست كه بايد انجام شود و آقا هم فرموده‌‏اند از اين يك ماه، خوب استفاده شود و اين فرصت خوبي است كه با برخي از عزيزان در مجلس جلسه داشته باشيم.»
احمدي‌‏نژاد با بيان اين مطلب كه «ترديد ندارم كه تمام ملت ايران امروز خوشحال هستند»، گفت: «البته اين خوشحالي نه به‌‏خاطر انتخاب يك فرد، بلكه به خاطر اين است كه باز هم عظمت اين ملت به جهان نشان داده شد و ثابت شد كه ملت ايران، ملتي بزرگ و تاريخ‌‏ساز است.»
وي همچنين درباره تركيب اعضاي كابينه آينده خود گفت: «ما از تمام ظرفيت‌‏هاي موجود در كشور استفاده خواهيم كرد و از تمام كساني كه با معيارها سازگار و منطبق باشند، استفاده مي‌‏كنيم.»
احمدي‌‏نژاد در پايان اين ديدار كه تعداد بسياري از خبرنگاران در آن حضور داشتند، خطاب به خبرنگاران گفت: «دائم مي‌‏گويند خبرنگاران آزادي ندارند، اما شما الآن نيم ساعت است كه رئيس دو قوه كشور را مشغول كرده‌‏ايد.»
وي همچنين در پاسخ به اصرار يكي از خبرنگاران براي پاسخ‌‏دادن به پرسش‌‏ها گفت: «شما بيكاريد! ما كه بيكار نيستيم كه دائم حرف بزنيم.»

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:10  توسط فرزاد مشیری  | 

یکشنبه پنجم تیر 1384

پوپولیسم روشنفکری

انتخابات اخیر ضربه­ی بزرگی به آرمان­های روشنفکران ایرانی و بل­که دهن­کجی اکثریت شهروندان به ارزش­هایی نظیر آزادی بیان، انتخابات آزاد، و ... (چه تحت عنوان دموکراسی سکولار و چه در چارچوب خاتمیسم) بود. بدیهی به نظر می­رسید که روشنفکران نیز به سهم خود پاسخ این روگردانی را به شیوه­ یی روشنفکرانه (در ابعاد ایرانی آن) ارائه کنند. پاسخ روشنفکران تحقیر ضمنی و متهم کردن توده­ها به "پوپولیسم" بود؛ اصطلاحی که این­روزها بسیار به چشم می­خورد (البته به گوش نمی­رسد) -- اتهامی که بدبختانه از بدو امر عقیم هم مانده، چون اکثر متهمان از درک معنای آن عاجز اند -- به بیان ساده، آن­ها حتا تفهیم اتهام هم نشده­اند!
ورای این، دشواری دیگر آن­جا است که، چنان که پیشینه­ی پوپولیسم نشان می­دهد، این اصطلاح بار معنایی مثبت و منفی همسانی دارد. به بیان ساده، پوپولیسم به یک معنا دال بر "مردم­باوری" (اعطای آزادی­ها و امتیازات دموکراتیک به مردم و شریک کردن آن­ها در ساختار قدرت) در مقابل "نخبه­گرایی" (اعطای اولویت­ها و انحصاراتی به سرآمدان و محروم کردن مردم از مشارکت مستقیم مردم در روند تصمیم­سازی­ها) است، و به معنای دیگر حاکی از "عوام­گرایی" (ظاهرسازی و مردم­فریبی برای باز داشتن توده­ها از آگاهی یافتن نسبت به حقوق خود، به بهای تایید و تامین مطالبات موقت آن­ها) در برابر "نخبه­باوری" (به رسمیت شناختن فرهیختگان و کارشناسان و سهیم کردن آن­ها در ساختار قدرت). منظور روشنفکران ایرانی از "پوپولیسم" کدام است؟
اگر همچون من پاسخ این پرسش را گزینه­ی دوم بدانیم، می­توانیم ادعا کنیم که بخش بزرگی از اقدامات اخیر روشنفکران ایرانی در حمایت از کاندیدای مرحله­ی دوم انتخابات نه تنها در راستای مقابله با رویکرد پوپولیستی به معنای اخیر نبوده، بل­که خود نادانسته به آن دامن می­زند. من در اثبات این ادعا دو دلیل دارم که اولی به تصور غلط روشنفکران ایرانی از نقش "روشنفکری" برمی­گردد و دومی به توهم آنان در مورد تاثیر کنونی خود مربوط می­شود.
نخست این که، مبنای مخالفت من با حمایت روشنفکران ایرانی، اعتقاد به لزوم اجتناب روشنفکران از وارد شدن به فضای سیاسی نیست. کاملن برعکس. از دید من، بخش بزرگی از این روشنفکران درست به دلیل برکناری از کار روشنفکری نباید به خود اجازه­ی ابلاغ چنان رهنمودی بدهند. این بحثی است که بی­شک پرسش­های بی­پاسخ بسیاری را در باب تعریف "روشنفکر" پیش می­کشد، و اکنون مجالی برای گستردن آن­ها نیست. خلاصه بگویم، من تعریفی برای روشنفکر قائل نیستم؛ فقط چیزی تحت عنوان "کارکرد" روشنفکری را به رسمیت می­شناسم. از دید من، در یک جامعه­ی مدنی، کارکرد روشنفکری ارائه و اشاعه­ی یک گفتمان سیاسی به­شکلی هدف­مندانه در جامعه است* (البته این هدف به مرور زمان می­تواند دچار تغییر و تحول ­شود – زمانی، در دوره­ی "روشنگری"، این هدف در راستای ارزش­های مدرنیته بود و اکنون به اهدافی دیگر نیز توجه یافته است). در این­جا، روشنفکری در مقام مفصل نظر و عمل، یا ملتقای نظریه و رویه، ایفای نقش می­کند و به این ترتیب خود از دو سر طیف، یعنی متفکران آکادمیک به عنوان نظریه­پردازان و مدیران اجرایی به عنوان عاملان، متمایز می­کند. پس روشنفکری صرفن به معنای برخورداری از ذهنی روشن­اندیش یا لزومن پیش­رو نیست، بل به معنای ایفای یک نقش در راستای یک هدف است. بنابراین، برای مثال، ممکن است که ما آرای کیارستمی را روشن­اندیشانه­تر و پیش­روتر از سروش بدانیم، اما باید اعتراف کرد که به این معنا سروش در جامعه­ی ما کارکرد روشنفکری دارد و کیارستمی نه (نمی­گوییم سروش روشنفکر است و کیارستمی نیست، گو این که اگر آن اشتباه زبان­شناختی نباشد، ابایی از گفتن این نکته هم نباید داشت).
حال با پرسشی اساسی مواجه می­شویم. تشخیص این که کار یک نفر در چارچوب ارائه و اشاعه­ی هدف­مندانه­ی یک گفتمان سیاسی در جامعه می­گنجد، بر عهده­ی چه کسی و بر اساس چه معیارهایی است؟ به عبارت دیگر، چگونه می­توان میان نمود آماری (جنبه­ی کمی) و نفوذ عمقی (جنبه­ی کیفی) یک فعالیت فکری در قالب کار روشنفکرانه داوری کرد؟ به گمان من، با وجود همه­ی ارزیابی­های کمابیش واقع­بینانه یی که از این هردو جنبه باید داشت، این در نهایت پرسشی است که تنها پاسخی اخلاقی به آن می­توان داد -- پاسخی که از دو سو به ارزیابی اخلاقی ما محاط شده است. اول ارزیابی ما از کسانی که کار خود را روشنفکرانه می­دانند: من فلان استاد متفکر یا حتا ژورنالیست مرتجع را که سال­ها سرگرم نظریه­پردازی و سخن­رانی و فعالیت حزبی و تبلیغ و توسعه­ی دیدگاه­های خود نه فقط در راس بل در بدنه­ی جامعه بوده درگیر کار روشنفکری می­دانم، و کار فلان هنرمند یا نویسنده­ یی را که سال­ها است نه اثری در راستای گسترش گفتمان سیاسی خلق کرده، نه پای بیانیه یی این­گونه را امضا کرده، نه جایی سخنی از گفتمان سیاسی خود به میان آورده، کار روشنفکرانه نمی­دانم (کسانی ایراد می­کنند که کار -- نقش، کارکرد -- نویسنده و هنرمند این­ها که من گفتم نیست. من هم دقیقن همین را می­گویم: هنرمند و نویسنده برای پیدا کردن کارکرد روشنفکری باید کار دیگری بکند، والا هر که کار فرهنگی و هنری می­کند کارکرد روشنفکرانه ندارد). اما ارزیابی دومی که باید مد نظر قرار داد داوری ما در مورد کار خود ما است: آیا من با توجه به آن­چه آمد اقدامی درخور، در راستای ارائه و اشاعه­ی یک گفتمان سیاسی در جامعه انجام داده­ام؟ این است که من درست به این دلیل که این سال­ها درگیر کار روشنفکرانه به معنایی که گفتم نبوده­ام، برای ابلاغ رهنمود روشنفکرانه هم از خود سلب صلاحیت می­کنم.
با این حساب، سوای بخشی کوچکی از روشنفکران "سازمانی" (یا همان روشنفکر، بنا به تعریف فوق)، بخش بزرگی از کسانی که با اقدامی روشنفکرانه خواستار حمایت مردمی از یک نامزد انتخاباتی شدند اصلن صلاحیتی برای این کار نداشتند -- آن­ها همان روشنفکران "سنتی" (بنا به تعرف فوق، غیرروشنفکر) اند که در "جامعه­ی مدنی" نقشی به این معنا به آن­ها محول نشده. آن­ها در بهترین حالت افرادی فرهیخته و اهل فرهنگ اند و اظهار نظر­های­شان تنها در حد اعلام نظر شخصی یک شهروند ارزش و اهمیت دارد، ارزش و اهمیتی همسان با اظهار نظر جمعی از مهندسان، یا کشاورزان، یا هر قشر دیگر. اما مساله این­جا است که این عده، با استناد به آشنایی با فرهنگ و هنر، ارزش و اهمیت نظرات خود را فوق و فرای ارزش و اهمیت نظرات سایر شهروندان شمرده و خواهان پیروی مردم از نظر برتر خویش می­شوند. و این­جا است که با پشتیبانی از "نخبه­باوری"، به رویکردی "عوام­گرایانه" می­رسند (تعاریف فوق را نگاه کنید) و از این نظر، خود رویکردی پوپولیستی در پیش می­گیرند.
نکته­ی دیگری که پوپولیسم­ستیزی "روشنفکران" (به معنای مصطلح، و نه معنایی که من مطرح کردم) را علیه خود می­شوراند توهمی است که آنان در مورد تاثیر اظهارات خود دارند. این توهم اتفاقن ناشی از پوپولیسم­ستایی آن­ها است: ذهنتیی فئودالی که می­خواهد مرجعیت خود در قشری از اقشار جامعه را به رخ بکشد: اربابان اندیشه رعایای بی­اندیشه را ادب کنند، گوسفندان را به گله باز گردانند! با این حال، جامعه، با همه­ی عقب­ماندگی، سال­ها است که کار خود را می­کند و بهایی برای مراجع روشنفکری ما قائل نیست؛ این، گیرم، هزار نفری که تحت عنوان روشنفکر (نویسنده، هنرمند، موسیقی­دان، ...) از یک کاندیدای خاص حمایت کرده­اند از جلب آرای افرادی به هم اندازه­ی خود هم عاجز اند (این بی­تاثیری هم یک واقعیت مثبت است و هم یک حقیقت منفی!)؛ آن هم به این دلیل که آن­ها پروسه­ی دگردیسی از یک روشنفکر سنتی به یک روشنفکر سازمانی را طی نکرده­اند و از این رو اقدامات آن­ها مناسبتی با "جامعه­ی مدنی" ندارد -- کار آن­ها "پیشاروشنفکرانه" است.
در جامعه­ی مدنی هر شهروندی حق دارد به اظهار نظر بپردازد، اما حق ندارد برای اثبات حقانیت نظر خود به سازوکارهای غیردموکراتیک رو بیاورد. در جامعه­ی مدنی مطالبات خود را باید از طریق نهادهای مدنی پی گرفت. اصلاح عوام­گرایی از طریق این توهم که نخبگان تاثیری بی­چون­چرا و بی­حدوحصر بر توده­ها دارند ممکن نیست: این است که، همچنان که در دموکراسی­های سراسر دنیا شاهد ایم، مناسب­ترین راه برای اتخاذ مواضع سیاسی روشنفکرانه­ برای نویسندگان اقدام از طریق نهادهایی نظیر انجمن­­های قلم و کانون­های نویسندگان و برای هنرمندان از طریق نهادهایی نظیر سندیکاهای هنری و خانه­های هنرمندان است، نه این که هر نویسنده و هنرمندی به زعم خود طلایه­دار مبارزه با فاشیسم شده، یا با اعلام مخالفت علنی با روندهای ضددموکراسی اسباب آسایش خاطر خود و همکاران­اش را فراهم کند. البته قابل­پیش­بینی است که برخی از ما با استناد به عدم شکل­گیری جامعه­ی مدنی، خود را از التزام به سازوکارهای آن معاف بشماریم؛ اما مگر ایجاد جامعه­ی مدنی خود منوط به تلاش برای برقرارسازی این سازوکارها و سپس تثبیت و تبعیت از آن­ها نیست؟
اگر تلاش نویسندگان و هنرمندان معطوف به احقاق حقوق دموکراتیک خود و اصرار بر پاگیری تشکل­های غیردولتی به منظور پی­گیری مطالبات (از جمله مطالبات سیاسی) اعضا، به عنوان مدافع و مبلغ مواضع آن­ها، نباشد حمایت انتخاباتی و حضور نمایشی (حمایتی که اغلب حتا چیزی بیش از یک امضا یا یک اعلام حضور نبوده) به معنی تایید همان پوپولیسمی است که باید با آن ستیز کرد. در هر حال، واقعیت این است که با بی­برنامگی و برای دفع خطری عاجل، نمی­توان از دام مخاطرات مستمر گریخت – به­ویژه در این شرایط که حمایت یا عدم حمایت نویسندگان و هنرمندان نه تنها چندان محلی از اعراب نداشته بل با استلزامات ناخوشایندی همراه خواهد بود. حال که تعیین تکلیف کردن برای توده­ها نه خاصیتی دارد و نه مشروعیتی، بیایید به ­معنای نخستی که گفتم پوپولیست باشیم: واقع­گرا نباشیم، واقع بین باشیم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:30  توسط فرزاد مشیری  | 

شنبه چهارم تیر 1384
طبق اعلام رسمی ستاد انتخابات کشور :
احمدی نژاد همچنان پیشتاز است
بر اساس آخرین نتایج رسمی اعلام شده از ستاد انتخابات کشور تا ساعت 30/3 محمود احمدی نژاد همچنان پیشتاز است.

به گزارش خبرنگار سیاسی "مهر" مستقر در ستاد انتخابات کشور، بر اساس آخرین آمار اعلام شده از سوی ستاد انتخابات کشور در دور دوم نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، نتایج رسمی بدست آمده از شمارش آرا در شهرستانهای مختلف تا ساعت 30/3بامداد، بدین شرح است :

از مجموع 4،072،639 رای ماخوذه

 محمود احمدی نژاد  2،363،503 رای

 اکبرهاشمی رفسنجانی  1،595،879 رای

113،257 رای باطله

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:54  توسط فرزاد مشیری  | 

شنبه چهارم تیر 1384

بازرس ويژه وزارت كشور در حوزه تهران پس از چهار ساعت و نيم بازداشت ابراز عقيده كرد: نمايندگان فرمانداري‌ها در شعب تحت تاثير جو غالب ناشي از كثرت ناظران، عملا هيچ‌كاره بودند.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني " هاتف " به نقل از ايسنا ، ميرباقري كه به گفته خود بعد از دو ساعت بازداشت در يكي از شعب و دو ساعت و نيم بازداشت در كلانتري نازي‌آباد با وساطت مسؤولان وزارت كشور آزاد شده بود، اظهار داشت: به‌عنوان بازرس ويژه وزارت كشور در حوزه انتخابيه تهران براي سركشي به منطقه نازي‌آباد و عبدل‌آباد رفتم اما آنچه مشاهده مي‌شد، اين بود كه در اكثر شعب ناظران كار اجرايي را انجام مي‌دادند، شناسنامه‌ها كنترل نمي‌شد و افراد بدون كنترل بعد از ورود به شعب راي مي‌دادند.
وي با بيان اينكه با مشاهده اين رويكرد نسبت به عملكرد ناظران شوراي نگهبان به‌واسطه دخالت در اجراي انتخابات اعتراض كردم، گفت: بعد از اعتراض توسط آقايان ”ح“ و ”الف“ كه خودشان را به نام رييس ناحيه شوراي نگهبان معرفي مي‌كردند، بازداشت شده و دو ساعت در شعبه بودم، سپس با يك اكيپ 30 نفره به كلانتري رفتيم كه در مجموع 4 ساعت و نيم به‌واسطه اعتراض نسبت به عملكرد ناظران در بازداشت بودم.
ميرباقري با تاكيد بر اين نظر خود مبني بر اين كه تخلفات صورت گرفته از جانب ناظران در شعب زياد بود، تصريح كرد: به هيچ وجه با ناظران درگير نشدم و فقط نسبت به عملكردشان به آنها تذكر دادم.
 


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:48  توسط فرزاد مشیری  | 

جمعه سوم تیر 1384

پسرم وقتی ۵ساله بود روزی مشغول خوردن بيسکويت بود، دوستی از او بيسکويت خواست و من هم از او خواستم که بيسکويتی به من بدهد. اما بهمن يک بيسکويت بيش‌تر نداشت. بلاتکليف به هر دوی ما نگاه کرد که تنها بيسکويتش را به کدام يک از ما دهد. دوست من مشکل را ساده کرد و به او گفت: "بيسکويت را به کسی بده که بيش‌تر دوستش داری." بهمن نگاهی به هر دوی ما انداخت و به من گفت: " بابا من تو را بيش‌تر دوست دارم اما دلم می‌خواهد بيسکويتم را به او بدهم." هنوز نمی‌دانم آن روز، آن بيست چند سال پيش در ذهن پسر ۵ساله‌ام چه گذشت که بيسکويتش را به آن ديگری داد، که کم‌تر از من دوستش می‌داشت. ولی من دليلی دارم که چرا رأی‌ام را به ديگری خواهم داد.
آقای احمدی‌نژاد، برای من دلايل بسيار ساده‌ای وجود دارد که تو را بيش‌تر از او دوست دارم. تو برای من يادآور سال ۵۷ هستی. در آن زمان اخلاق، آرمان و از خودگذشتگی برای تغيير زندگی مردم مفاهيمی انتزاعی نبودند؛ چيزهای طبيعی و جزيياتی زنده از روحيه و عملکرد ميليون‌ها جوان معتقد و سالم و راستگويی بودند که می‌خواستند از انقلاب فرصتی فراهم آورند تا طبقه‌ی محروم جامعه شرايط بهتری برای زندگی داشته باشند. بعد از بيست و چند سال نگاه که می‌کنم به وضوح آن اعتراض را همراه با افسردگی درونی تو را درک می‌کنم. تو هم‌چنان بی‌دروغ «ما»ی سال ۵۷ را زنده می‌کنی. من تو را دوست دارم چون نمی‌توانم به خودم راست نگويم که می‌دانم آن‌چه می‌گويی راست می‌گويی. اين واقعيت است که در جهان کنونی قله‌های ثروت با دست‌اندازی به پله‌های قدرت جايی برای رشد مردم باقی نمی‌گذارند.
در اين ميان، آقای احمدی‌نژاد اما چيزی وجود دارد که تو را در دنيای ۲۰۰۵ ما وصله‌ی ناجور می‌کند. پس اکنون با کمال تأسف تو تنها به درد آن می‌خوری که از دنيايی چنين آرمان‌باخته و بازيگر، افسرده شوی. دنيايی که در ۲۷ سال ساخته شده است و ما هم جزيی از اين دنيا هستيم. دنيا شرايط دشواری برای برای بازي راستگويان آفريده است اما هم‌جنسان قادرند دست يکديگر را بخوانند و...
دوست عزيز، به‌سادگی بگويم ما نمی‌توانيم خود را در سال ۵۷ متوقف کنيم. ديگر آن آن باورها از زندگی واقعی رخت بربسته است و در معادلات سخت کنونی، ما تنها تصميم‌گيرندگان بازی کنونی نيستيم. تو درست‌تر از آن و اصولگراتر از آن هستی که بتوانی در بازی پيچيده‌ی سياستگزاران آلوده به قدرت بازی کنی، پس به قول مدرس " اکنون کسی لازم است که قاعده‌های بازی اين جهان را آموخته باشد."
برای همين من رأی‌ام را به کسی می‌دهم که او را کم‌تر از تو دوست دارم اما کسی توانمندتر از تو در درک وقعيت‌های امروز زندگی است. همه‌ی اميدم آن است که او لااقل اين‌بار با عطف به آرای تو بداند هنوز مردم محروم ما چشم به راه‌اند. پس گوشه‌چشمی به طبقه‌ی محروم داشته باشد و به سلامت اداره‌ی جامعه بها دهد. دوست عزيز من، تا کنون دو بار رأی داده‌ام و هر دو بار پشيمان. اين بار با آمادگی بيش‌تر بار ديگر پای صندوق رأی خواهم رفت و اما رآی‌ام را به ديگری خواهم داد که او را به اندازه‌ی تو دوست نمی‌دارم. روزگار غريبی است برادر.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:15  توسط فرزاد مشیری  | 

چهارشنبه یکم تیر 1384
هاشمی رفسنجانی در جمع دانشجویان:
خود را پایه گذار اصلاحات می دانم// منطق ما بر دو پایه‌ی اسلام و ایران استوار شده //می‌توانیم در مصاف با سایر فرهنگ‌ها پیروز باشیم
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مورد استراتژی آمریکایی ها در مورد انتخابات ایران گفت: آمریکایی‌ها در جریان برگزاری انتخابات سه هدف را پی‌گیری می‌کردند؛ حداقل مشارکت مردم، انتخاب رییس‌جمهور با رای کم و تشنج فراوان در انتخابات و بعد از آن از استراتژی‌های آنها بود که اگر تحقق پیدا می‌کرد، باید منتظر زنگ خطر می‌بودیم. مهم‌ترین انگیزه من مقابله با اهداف آنها و تحقق استراتژی مشارکت حداکثری، انتخاب رییس‌جمهور با رای بالا و تشنج کمتر بود.

حجت ‌الاسلام ‌والمسلمین هاشمی رفسنجانی، کاندیدای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری عصر امروز با حضور در میان دانشجویان دانشگاه تهران در تالار شهید چمران دانشکده فنی به سوالات دانشجویان پاسخ داد و به ایراد سخنرانی پرداخت.

هاشمی رفسنجانی در ابتدای این سخنرانی گفت : در شرایط حساس منطقه و کشور، هوشیاری دانشجویان عزیز و صاحبان انقلاب که آینده‌ کشور در اختیار آنهاست مهم و تاثیرگذار است.

وی خطاب به حضار گفت : شما شرایط منطقه را می ‌دانید و در جریان هستید کسانی که ایران را در انقلاب اسلامی از دست داده ‌اند راضی نیستند که انقلاب به همین صورت و با همدلی و همراهی مردم به جایی که مستحق آن است برسد. آنها باید منتظر باشند که درگیری‌ ها و تضادهای داخلی، دریچه‌ها را برای آنها باز کند تا آن‌ چه که در انقلاب به دست آوردیم را از دست بدهیم اما ما می‌توانیم به گونه‌ای عمل کنیم که دشمنان از این فکر منصرف شوند.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مورد استراتژی آمریکایی ها در مورد انتخابات ایران گفت: آمریکایی‌ها در جریان برگزاری انتخابات سه هدف را پی‌گیری می‌کردند؛ حداقل مشارکت مردم، انتخاب رییس‌جمهور با رای کم و تشنج فراوان در انتخابات و بعد از آن از استراتژی‌های آنها بود که اگر تحقق پیدا می‌کرد، باید منتظر زنگ خطر می‌بودیم. مهم‌ترین انگیزه من مقابله با اهداف آنها و تحقق استراتژی مشارکت حداکثری، انتخاب رییس‌جمهور با رای بالا و تشنج کمتر بود.

عضو مجلس خبرگان رهبری  با بیان این‌که در دور اول انتخابات، مشارکت مناسبی از مردم را شاهد بودیم، تصریح کرد: با شرایط فعلی، تفرقه، تشتت، تنازع و طرد نیروهای داخلی می‌تواند باعث تضعیف موقعیت کشور و انقلاب شود ولی باید از فرصت‌ها برای پیشرفت،‌ توسعه، آزادی و آبادی استفاده کنیم.

این کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری اظهار داشت: در بیانیه‌های انتخاباتی ‌ام نکته‌ مهمی را مطرح کردم و آن این ‌که دنیا و کشور ما به خاطر انفجار اطلاعات به سرعت در حال تحول است. اگر مهندسی این تحول در دست خودمان باشد، راه درستی خواهیم رفت ولی اگر این مهندسی را به دست تقدیر بسپاریم نمی‌توانیم مطمئن باشیم که راه درستی می‌ پیماییم. باید در این مقطع راه خود را به خوبی مشخص کنیم.

هاشمی گفت: به عنوان پدر دلسوز دانشجویان عرض می‌کنم که آرزوی واقعی من این است که ایران را به گونه‌ای به شما تحویل دهیم که مشکلات رژیم گذشته در آن وجود نداشته باشد و مطمئن باشید که این کار را خواهیم کرد.

رئیس جمهور سابق ایران ،با بیان این‌که مهم‌ترین مساله کشور را انسجام ملی برای اهداف خاص و مشخص می‌دانم، افزود: دانشجویان به خاطر منافع انقلابی باید در صحنه باشند و مطمئن باشید که این دوره فضایی باز وجود خواهد داشت که کسی از طرح نظراتش واهمه نکند. اگر این راه می‌پسندیم باید محورهای قابل اتکایی داشته باشیم و ضمن مطالعه در سطوح بالاتر بر محور قانون حرکت کنیم. اگر نظام بخواهد فوق قانون عمل کند، به مشکل برمی‌خورد. اگر روزنامه‌نگاران، هنرمندان و یا دانشجویان هم قانون را در نظر نگیرند به مشکل برمی‌خورند و نتیجه‌ای حاصل نخواهد شد.

هاشمی رفسنجانی تاکید کرد: قانون‌شکنی راه درستی نیست بلکه راه درست، طرح مطالبات در چارچوب قانون است. اگر همه بر محور قانون حرکت کنیم به موفقیت می‌رسیم.

هاشمی  ادامه داد: کسی نباید در مقابل طرح مطالبات منطقی از خود مقاومت نشان دهد. امروز کشور در نقطه‌ای قرار دارد که از نظر تحصیلات و زیربناها موقعیت خوبی دارد و مطالبات مردم نیز روز به روز مترقی‌تر و امروزی‌تر می‌شود.

وی تاکید کرد: امروز بانوان به طور جدی وزنه‌ی حضور مردم را سنگین‌تر کرده‌اند و حضور آنان خود به خود شرایط جدیدی ایجاد می‌کند و با این شرایط آماده‌ی برداشتن گام‌های بلند هستیم و دشمنان درصدد هستند که این گام بلند برداشته نشود.

هاشمی رفسنجانی تاکید کرد: در مسایل جهانی حرکات حماسی دیگر چاره‌ساز نیست بلکه باید با تدبیر، مذاکره و منطق با مسایل مهم و کشورهای مهم مواجه شویم. منطق ما بر دو پایه‌ی اسلام و ایران استوار شده و آن‌قدر مترقی است که می‌توانیم در مصاف با سایر فرهنگ‌ها پیروز باشیم، به شرطی که از تحجر، کوتاه‌بینی و افراط دست برداریم.

وی با بیان این‌که مجموعه‌ی امکانات طبیعی ایران در مقایسه با جمعیتش کم‌نظیر است، گفت: نباید با تنازعات بی‌مورد خود را از پیشرفت دور کنیم. ما می‌توانیم از کشورهای پیشرفته باشیم و زمینه‌ی چنین حرکتی آماده است ولی شرط این پیشرفت، اعتدال است.

هاشمی رفسنجانی با ابراز خوشحالی از این‌که جوانان امر