تبليغاتX
ملی مذهبی
جمعه سی ام اردیبهشت 1384

                                    

دانشجويان با تلاشی که سه سال پيش با انگيزه ی پيشرفت و کسب تجربه ربوسينا را آغاز کردند،توانستند پس از کمتر از سه سال عنوان با افتخار ترين تيم ربوکاپ ايران را کسب کنند.

شبيه سازی دو بعدی نقطه آغاز و عزيمت آنها بود.

به کمک محيط SOCKER SERVER که نرم افزار مديريت سيستم و تنظيم عملکرد های آن می باشد و مختصات زمين فوتبال را در 2 بعد شبيه سازی می کند توانستند 12 مغز متشکل از 11 بازيکن و 1 مربی را چنان با کد های  c++ شبيه سازی کنند که تيم تحت راهبری همواره قهرمان باشد و افتخار بيافريند.

بازيکنان هوشمندی که می توانستند زمين را ببينند، با يار خودی صحبت کنند،پاس دهند ، شوت زنند و در آخر گل زنند .

خانم ها:اميری ،کافی و آقايان :نيما کاويانی و مصطفی وفايی  آغاز کننده راهی بودند که به پيروزی های شگرف و دور از ذهنی انجاميد:

مقام دهم جام جهانی ايتاليا

مقام پنجم جام جهانی پرتغال

مقام اول مسابقات جهانی ربوکاپ آزاد آمريکا

و اينبار نيما کاويانی و مصطفی وفايی افتخاری نو آفريدند و توانستند در مسابقات جهانی ربوکاپ آزاد آمريکا  مقام اول را به خود اختصاص دهند.

اين مسابقات که با حضور 39 تيم از 9 کشور جهان در دانشگاه صنعتی جيورجيا  برگزار می شد ، معتبر ترين مسابقات جنبی ربوکاپ در جهان می باشد.

نيما کاويانی و مصطفی وفايی چهار شنبه گذشته از پروژه کارشناسی خود تحت عنوان ربوسينا از صفر با معرفی و توضيح عملکرد تيم ربوسينا دفاع کردند و برای هميشه از دانشگاه ما رفتند.

موفقيت های ربوسينا در حالی  به دست می آيد که فعاليت های دوستان با کم لطفی مسئولان و عدم تخصيص بودجه و امکانات از سوی دانشگه مواجه می باشد.

براستی برای حل مشکلات اين عزيزن چه کرده ايم ؟چرا بايد شاهد حضور نخبگان خود در خارج از کشور باشيم در حالی که برای پيشرفت و توسعه نيازمند حضورشان می باشيم...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:51  توسط فرزاد مشیری  | 

جمعه سی ام اردیبهشت 1384

 

جشن موسيقی فولکلور آذری که به همت دانشجويان آذری دانشگاه برگذار شده بود در واپسين دقايق خود توسط برخی وابستگان به تشکل بسيج دانشجويی به آشوب کشيده شد...

 

در آغاز لازم است به اين نکته مهم بپردازيم که فعاليت های فرهنگی صورت گرفته در دانشگاه نظير اجراهای موسيقی ،نمايشگاه های متنوع،انتشار نشريات دانشجويی،جلسات بحث و گفتگو و... بستر مناسبی جهت استعلای فکری و هويتی دانشجويان می باشد.

اين فعاليت ها  با صرف وقت و انرژی بسيار توسط دانشجويان علاقمند در حالی صورت می گيردکه امکان برخورد سليقه اي مسئولان ،عدم مساعدت دانشگاه و مهم تر از همه تهديد های لمپنان وجود دارد.

بی ترديد بروز چنين برخوردهای ناروا، بدور از اخلاق و آموزه های انسانی و دينی توسط انسانهای نا آگاه ، جنجال طلب و قشری با مستمسک قرار دادن دلايل واهی ،انگيزه و توان ادامه فعاليت را از دانشجويان سلب می کند.

لذا اميدواريم مسئولين دانشگاه با عينيت بخشی به وظايف قانونی خود در قبال صدور مجوز و برخورد های قاطع و بدور از مماشات اجازه تکرار چنين حوادثی را به افراد خودسر ندهند.

همچنين اميدواريم تشکل بسيج با تبری جستن از انجام چنين حرکاتی بدور از اخلاق و عقلانيت با اعلام بيانيه اي مراتب انزجار خود را از هتک دانشجويان اعلام کند.

فاعتبرو يا اولی البصار...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:39  توسط فرزاد مشیری  | 

چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384

فشار بر"زندانيان سياسي اوين" در آستانه انتخابات رياست جمهوري تشديد شده است.شنيده ها حکايت از آن دارد، زندانيان سياسي زندان "اوين"، بر خلاف آيين نامه "تفکيک جرايم زندانيان"، به ساير بندها منتقل شده اند.

بر اين اساس زندانيان "ملي- مذهبي" به بند 325،"اکبر گنجي" به بند 7 جرايم عمومي و دکترناصر زرافشان و پيمان پيران به بند 350 منتقل شده اند.

بند 209 اطلاعات و بند زندان رجايي شهر ازجمله بندهايي هستند که چند تن از زندانيان

سياسي در آن محبوس هستند.در بند 350 حدود 60 نفر از زندانيان جرايم عمومي و نظامي در 4 اطاق با وضعيت نامناسب بهداشتي جا داده شده اند..

وضعيت مرخصي برخي از زندانيان سياسي "تا اطلاع ثانوي نامعلوم" بيان شده است .ملاقات هاي حضوري زندانيان سياسي با خانواده هاي خود در زندان اوين با تدابير امنيتي بيشتري انجام پذيرفته و گاهارفتارهاي نامناسبي صورت گرفته است.

عمليات هاي رواني عليه زندانيان سياسي با صدور اطلاعيه اي مجهول در خصوص اعلام انزجار زندانيان سياسي از برخي زندانيان سرشناس سياسي انجام مي گيرد.

بيماري جسمي برخي از زندانيان سياسي منتقل شده به ساير بندها که دچار بيماري هاي قلبي-عروقي ، تنفسي ، کليه و دستگاه گوارشي هستند تشديد شده است.

وضعيت بهداشتي و عمومي بندهايي که زندانيان سياسي به آن منتقل شده اند نامناسب گزارش شده است.

آگاهان سياسي بر اين باورند،تشديد فشار بر زندانيان سياسي به چالشي جديد در انتخابات رياست جمهوري تبديل خواهد شد.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:43  توسط فرزاد مشیری  | 

چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384

مقدمه :

به دست مي‌‌آورند و در سير پيش رونده خود سرانجام به قبل از ورود به متن لازم است به دلايل نگارش اين نوشته پرداخته شود همانطور كه خوانندگان محترم مطلعند مكتب ماركسيسم يكي از مهمترين مكاتب فكري در قرون اخير بوده است و انديشه ماركس در قرن بيستم موج بزرگي از انديشه‌ورزي و نظريه‌پردازي را حول خود پديد آورد. ماركسيسم خود يك جريان فكري خاص است كه هر چند با انديشه ماركس پيوند دارد ولي لزوماً با آن يكسان نيست.

 

ماركسيسم در قرن بيستم به شاخه‌ها و غله‌هاي مختلفي تقسيم شده است اين غله‌ها گاه با يكديگر و برخي از آنها با بنيادهاي تفكر خود ماركس فاصله قابل ملاحظه‌اي دارد. اين مقاله مي‌كوشد تا با تعريفي از ماركسيسم ارتدكس و مكتب فرانكفورت به تفاوتهاي اين دو شاخه از ماركسيسم بپردازد.

 در ابتدا مي‌توان دو تفسير متفاوت از ماترياليسيم تاريخي و قوانين آن در سنت ماركسيستي از هم متمايز كرد در تفسير اول (كه تفسير غالب است) استعاره زيربنا و رو بنا جوهر درك ماترياليستي تاريخ محسوب مي‌‌شود و به همين ترتيب ماترياليسيم مورد نظر ماركس علم تاريخ در تمام ادوار تمدن بشر است. در تفسير دوم استعاره زير بنا ـ رو بنا صرفاً يك انتزاع براي رد ايداليسم فلسفي است بنابراين نبايد بهاي زيادي به آن داد و از آن به عنوان يك فرمول براي مطالعه كل تاريخ استفاده كرد.

تفسير نخست داراي دركي از تاريخ با چهار توصيف 1- اصالت ماده 2- اصالت اقتصاد 3- اصالت موجبيت 4- اصالت ساخت مي‌باشد به اين ترتيب تفسير نخست از قوانين ماترياليسيم ماركس رويكردي در سنت ماركسيستي پديد آورد  كه با تكيه بر اقتصاد،‌ ساختار و موجبيت (جبرگرايي) مشخص مي‌شود.

 

رويكرد مفهوم زيربنا ـ رو بنا در نظريه ماترياليسيم تاريخي معطوف به اين معناست كه تحول در روابط توليد (كه خود بازتاب تحول در نيروهاي توليد است) ايجاد كننده شكلهاي تازه و متناسبي در سياست، قانون و ايدئولوژي است. انگلس خود يكي از بانيان رويكرد اصالت اقتصاد و اصالت جبرگرايي در تفسير ماترياليسيم ماركس شمرده مي‌شود هر چند او بعدها کوشيدبا آوردن اين قيد كه زير بنا در آخرين تحليل رو بنا در آخرين تحليل رو بنا را تعيين مي‌كند اين برداشت (برداشت اصالت اقتصاد و جبرگرايي) را در تفسير ماترياليسيم ماركس تعديل كند اما بسياري از ماركسيستها به ويژه ماركسيستهاي روسي در اوايل قرن بيستم به اين قيد (در آخرين تحليل) توجهي نكردند و به سمت عاميانه كردن ماترياليسيم تاريخي ماركس پيش رفتند اينها تا جايي پيش رفتند كه اقتصاد را يگانه علت تحول تاريخ معرفي كردند اين برداشت از نظريه ماركس را ماركسيسم ارتدكس نيز مي‌نامند.

در تفسير دوم براي درك نظريه ماركس روي مفهوم ديالكتيك تكيه مي‌شود. در اين رويكرد گفته مي‌شود كه روابط اقتصادي، سياسي و حقوقي به صورت يك مجموعه سازنده روابط اجتماعي توليد‌اند. بنابراين وجه علي روابط اقتصادي مورد توجه نيست همانقدر سياست و حقوق بر پايه اقتصاد بنا گرفته‌اند كه اقتصاد بر پايه سياست و حقوق. در اين نحله از تفكر ماركسيستي كه به ماركسيسم اومانيستي معروف است از لوكاچ تا گرامشي و از او تا اصحاب مكتب معروف به مكتب فرانكفورت كشيده شده اين رويكرد غلبه داشته است. ماركسيسم ارتدكس در دو جريان سياسي كاملاً متفاوت يكي در سوسيال دموكراسي آلمان وديگر در لنينسم روسي بسط و تكامل يافت جالب است بدانيم لنين، كائوتسكي رهبر سوسيال دموكراسي آلمان را فرصت طلب و كائوتسكي ،لنينيسم را مشربي مبتني بر اراده‌گرايي و ماجراجويي ارزيابي مي‌كرد. انگلس در نوشتن كتاب ايدئولوژي آلماني با ماركس سهيم بود ماركسيستهاي ارتدكس بر اين عقيده‌اند كه ماركس و انگلس از هر جهت با هم همفكر بوده‌اند و آثار اين دو را بايد مشتركاً سرچشمه ماترياليسم تاريخي به حساب آورد. اما بسياري اين تصور را مورد پرسش قرار داده‌اند و گفته‌اند ماركس و انگلس ضمن اشتراك نظر در مسائل اقتصاد سياسي و درخواستهاي حزب طبقه كارگر در زمينه‌هاي مهمي نيز اختلاف نظر جدي داشتند از جمله اختلاف نظر آنها در فلسفه طبيعت بود كه انگلس مي‌خواست باب تازه‌اي در آن بگشايد.

انگلس سخت تحت تاثير نظريه تكامل طبيعي داروين بود بر اين عقيده بود كه مي‌توان قانون انتخاب طبيعي داروين را با ماترياليسم تاريخي پيوند زد در حالي كه ماركس نظريه داروين را حتي در حوزه علوم طبيعي خام و غير جامع مي‌دانست  چه رسد به اينكه بين آن و ماترياليسم تاريخي، يعني حوزه‌اي كه با تاريخ و جامعه بشري سر و كار دارد نسبتي برقرار كند.

برقراري نسبت بين نظريه تكامل طبيعي داروين (از جمله قانون انتخاب طبيعي) و ماترياليسم تاريخي ضرورتاً ماركسيسم را از يك سو به ديدگاهي نزديك مي‌كرد كه تحصل گرايي ناميده مي‌ شود از سوي ديگر به اقتصاد گرايي كشانده مي‌شود به صورتي كه مفهوم روابط توليد را به مفهوم اقتصاد فرو مي‌كاهد مفهوم اين جمله اين است كه1- معرفت اجتماعي را با دانش طبيعي از يك جنس بدانيم 2- نقش انسانها يا آنچه را كه در اصطلاح فني و زبان ماركسيستي كارگذار ناميده مي‌شود ناچيز بگيريم 3- موجبيت تاريخي را به جبر انگاري كاهش دهيم .ماركس معتقد بود انسانها خود تاريخ خود را مي‌سازند اما نه در شرايطي كه خود تعيين كرده‌اند و نه به هر صورتي كه خود اراده مي‌كنند .اين سخن ماركس به ديالكتيك بين عمل انساني (وجه آزادي) و شرايط معين تاريخي (وجه ضرورت) اشاره دارد. كه از آن مي‌توان به موجبيتي تاريخي ياد كرد و با آنچه جبر گرايي ناميده مي‌شود متفاوت است. در واكنش به گرايشهاي ارتدكسي  در ماركسيسم كه ماركسيسم را به نوعي ماترياليسم مبتذل كشانده بود و همچنين در مقابل بازنگري‌هاي عمل گرايانه از سوي لنين و استالين كه ماركسيسم را به استراتژي‌ قبضه قدرت توسط سازمانهاي كوچك انقلابي‌ها حرفه‌اي تبديل كرده بود، تعبير تازه‌اي از ماركسيسم پيدا شد كه به لحاظ مشخصات مختلفش با عناوين ماركسيسم هگلي، ماركسيسم اومانيستي و ماركسيسم غربي خوانده شده است. اين گرايش در برابر برداشت اقتصاد گرايانه ماركسيسم ارتدكس به وجوه هگلي ماركسيسم و در برابر برداشت عمل گرايانه ماركسيسم ـ لنينيسم بر گسترش توده‌اي فرهنگ سوسياليستي به عنوان راه‌حل تاكيد مي‌كرد. بسياري از ماركسيستها، پيروزي بلشويسم در روسيه را نمي‌توانستند پيروزي سوسياليسم به حساب آورند زيرا آنچه در شوروي مي‌گذشت با آرمانهاي انسان دوستانه و دموكراتيك ماركسيسم نسبت زيادي نداشت. به اين ترتيب گرايش فلسفي در ماركسيسم در عين حال بازتاب ناكامي در آرزوهاي بزرگ نيز هست. گرايش هاي جديد در ماركسيسم ابتدا با كارهاي انديشمنداني چون لوكاچ و گرامشي شروع شد و در نوشته‌هاي كساني چون هوركهايمر، آدورنر و ماركوزه تكامل يافت و سرانجام در نظريات يورگن‌ هابرمارس به سرمنزل تازه‌اي رسيد.

گئورگ لوكاچ (1971-1880) يكي از فلاسفه برجسته ماركسيست در بوداپست مجارستان به دنيا آمد و تحصيلاتش را در دانشگاه برلن گذارند. لوكاچ ماركسيسم را با وجوهي از هگليسم پيوند زده است او با نخستين كتاب مهم فلسفي خود با عنوان تاريخ و آگاهي طبقات (1923)  بر موضوع رابطه بين نظريه و عمل در بينش ديالكتيكي تاكيد كرد و در آخرين كتاب خود با عنوان هگل جوان (1948) موضوع تاثير مستقيم هگل بر ماركس را توضيح داده وجوه مركزي انديشه لوكاچ را مي‌توان در مفاهيمي چون كليت اجتماعي، از خودبيگانگي  جستجو كرد. اين مفاهيم و جايگاه آنها در نظام فكري لوكاچ ضمن آنكه نشان دهنده نقاط تاكيد تازه‌اي در ماركسيسم است كه هم با گرايشهاي اقتصاد گرايانه كائوتسكي و هم با نگرش عمل گرايانه لنين و استالين متفاوت است در عين حال حاكي از تلاشي تازه براي بازسازي فلسفه ماركس با رجوع به برخي ريشه‌هاي هگلي آن است .

آنتوينوگرامشي (1937- 1891) طرح كننده نظرياتي است كه سرانجام به مشي احزاب كمونيست اروپا تبديل شد. نظريه پرداز و فعال سياسي ايتاليا ـ در سارديني به دنيا آمد و در دانشگاه تورين در رشته زبانشناسي تحصيل كرد.

گرامشي معتقد بود كه بايد در روسيه شوراها را براي كار فرهنگي و ترويجي فعال كرد وگرنه چيزي جز ديكتاتوري در انتظار انقلاب روسيه نيست. به اين ترتيب پيروزي سوسياليسم نياز به مبارزه‌اي مستمر فراگير و طولاني دارد. اما همه اينها به معني پذيرفتن نظر ماركسيستهاي ارتدكس نيست. گرامشي نيز با تبديل ماركسيسم به استراتژي قبضه قدرت از جانب لنين مخالف بود به نظر او شيوه‌اي اصلي عبارت است از مبارزه‌اي چندوجهي با استفاده از شكل‌هاي گوناگون سازماني،سنديكايي، پارلماني در راه هدفهاي مختلف سياسي، فرهنگي، انتخاباتي در همراهي با ساير نيروهاي مترقي.

در دهه‌هاي 1920 و 1930 جريان مهمي از تفكر در جوامع غربي آغاز شد كه به نظر انتقادي شهرت يافته است. اين جريان به ويژه متصل به مشربي است به نام مكتب فرانكفورت. اصطلاح نظريه انتقادي ناظر به اين معناست كه اين جريان فكري تلاش مي‌كند براي كشف ساختارهاي زيرين جامعه معاصر و نقد آن پايگاهي نظري تدارك كند ماركسيستهاي مرتبط با اين جريان فكري گرچه اساس نگرش خود را از ماركس گرفته‌اند ولي وجوهي از انديشه‌هاي هگل، كانت، وبر، فرويد، هوسل و برخي از ديگر مللهاي معاصر را براي بازسازي انديشه ماركس بكار برده‌اند به نحوي كه در برخي از موارد نحوه تحليل آنها از شيوه ماركس فاصله قابل ملاحظه‌اي پيدا كرده.

هوركمايمر به عنوان يكي از بنيان‌گذاران مكتب فرانكفورت يكي از منتقدا